رضا دادن تدبيرى نديد ( 1 ) و امراى تبريز با غلبهء سوار به اسم تكاولى از عقب پادشاه روانه شدند و چون شب خواستند كه از گريوه عبور كنند تمام مراكب ايشان بازماند .
شاه شجاع چون از گريوه مايين بيرون رفت بر طريق خانگشت و كافتر متوجّه ابرقوه شد . هوا از غايت برودت به حدّى بود كه خون در مجارى عروق منجمد مىشد و تمام صحارى و جبال حواصلپوش گشته ، چون به مرحلهء خانگشت اتّفاق نزول ( 2 ) افتاد بعضى [ 78 - آ ] سواران به اسم ( 3 ) پيشروى متوجّه ابرقوه گشتند و پهلوان خرّم را از كيفيّت آن ( 4 ) حال اعلام كردند . نعمت فراوان و آذوق بىاندازه و مايحتاجى كه دربايست داشت ( 5 ) به استقبال پادشاه متوجّه شد و در راه به شرف بساط بوس ( 6 ) مستسعد گشت به انواع نوازش و تربيت مخصوص گشت . چون به خطّهء ابرقوه نزول فرمود چند روزى ( 7 ) از زحمت سرما و كماهبتى ميل به استراحت نمود ، پهلوان خرّم خدمتهاى پسنديده كرد در خدمت امرا و نوّاب و حجّاب - على اختلاف طبقاتهم - وظايف جدّ و اجتهاد به تقديم ( 8 ) رسانيد . در آن فصل از تراكم ثلوج مجال خروج نبود . چند روزى مصاحبت ( 9 ) بر سبيل توافق لايق ديدند .
شعر ( 10 )
چه فرخ كسى كو به هنگام دى * هم آتش نهد پيش وهم مرغ و مى « 1 »
بتى نار پستان به دست آورد * كه در ناربستان شكست آورد
از آن نازنين تا به وقتِ بهار * گهى نار ( 11 ) جويد گهى آب نار
برون ( 12 ) آنگه آرد سر از كنج كاخ * كه آرد برون سر شكوفه ز شاخ
و چون شاه شجاع را خاطر خطير از جانب اخوان آزرده بود و بىوفايى لشكر علاوه آن شده از غدر دولتشاه و قوّت و استيلاى او شهد در مذاق تلختر از حنظل مىنمود بلكه ( 13 ) از تردّد خيالات خواب را در سر وقت ( 14 ) مجال اقامت نبود بعد از چند روز كه اندك اهبتى حاصل شد از آن محلّ بيرون آمدن ضرورت افتاد .
هامش
( 1 ) - م و ل : نبود .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ل : يام .
( 4 ) - م و ل : اين .
( 5 ) - م و ل : دانست .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : روز .
( 8 ) - ت : اقامت .
( 9 ) - م و ل : مصاحبت زن مجوس .
( 10 ) - ت : بيت .
( 11 ) - ت : ناز .
( 12 ) - ت : برفت .
( 13 ) - ت : ملك .
( 14 ) - ت : « خواب را در سر وقت » ندارد .
( 1 ) مطلع : « دى » ، ص 357 .