تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
جيرفت و افغان رود و زمستان در آن گرمسير استعداد لشكر كند و به وقت ادراك غله از راه بم ( 1 ) متوجّه ظاهر كرمان شود .

ذكر جنگ شاه شجاع و دولتشاه بكاول و انهزام دولتشاه

چون دولتشاه از احوال و اوضاع پادشاه واقف گشت و قصّهء ضعف و قلّت عدد لشكر شنيد ، به اجتماع و كثرت عدد و اهبت و عدّت خود مغرور بود در خاطر مقرّر كرد كه اگر در اين باب مهلتى رود و در اين فرصت به دفع چنين دشمنى تهاون ورزد بعد از آنكه لشكر افغان [ 78 - ب ] ملحق شوند مقاومت و محاربت دشوار نمايد و گفته‌اند : « الفرص تمرّ مرّ السّحاب و تسير سير الشّهاب ( 2 ) » « 1 » . شعر ( 3 )
وقت هركار نگه‌دار ، كه نافع نبود * نوش‌دارو كه پس از مرگ به سهراب دهى
پنج هزار سوار جرّار كه چون سيل از هر جانب جمع آمده بود عرض ديد و از كرمان متوجّه محاربه پادشاه شد ( 4 ) و چون از ولايت رودان كوچ كرد خبر به دو رسيد كه شاه شجاع به سيرجان نزول فرمود ، از آن طرف متوجّه سيرجان شد و چون پادشاه را منهيان و جواسيس ( 5 ) بودند خبر رسانيدند كه دولتشاه از راه رفسنجان متوجّه اين جانب شده هرچند قلّت عدد و عدم عدّت بود امّا فرار از چنين ( 6 ) خصمى غيرت و ناموس رخصت نمىداد . فامّا محلّ فكر و دغدغهء خاطر بود كه اگر - نعوذ باللّه ( 7 ) - دشمن غالب آيد آن زمان به لشكر افغان ملحق شدن مفيد نيفتد بلكه آن بدفرصتان ( 8 ) چون بر ضعف و قصور و عجز و فتور شعور يابند در خلاف بگشايند و به دفع و منع درآيند يا به حصون و در قلاع متحصّن گردند ( 9 ) به قوّت بازو و استخلاص ايشان در چنين وهله متعذّر باشد و مجال فرصت آن نمانده ( 10 ) كه از جانب خراسان التماس مددى رود جز توكّل و استعانت بر حضرت عزّت روى نديد . از روى تضرّع و زارى از حضرت بارى خواست و با
هامش
( 1 ) - ت : « از راه بم » ندارد . ( 2 ) - م و ل : بيت عربى ندارد . ( 3 ) - ت : نظم . ( 4 ) - م و ل : و از كرمان محاربه پادشاه را متوجّه شد . ( 5 ) - ت : جاسوسان . ( 6 ) - ت : جنب . ( 7 ) - م : عوذ بالله . ( 8 ) - ت : « بلكه آن بدفرصتان » ندارد . ( 9 ) - م : شوند ، ل : شده . ( 10 ) - ت : نماند .
( 1 ) فرصتها همچو ابر مىگذرد و با گذرى همچون سرعت شهاب .