ذكر بيرون آمدن شاه شجاع از ابرقوه و نجيز او و راى زدن كه متوجّه خراسان شود و ملحق شدن اعراب
شاه شجاع چنانچه شرح داده آمد كه در ميان زمستان از شيراز بيرون آمد ، اسبانى لاغر و اندك مردمى ( 1 ) ملازم ، از يك جانب مخالفت برادر و لشكر بغداد و از جانب ديگر استيلاى دولتشاه و اجتماع رنود و اوباش و ترتيب مقابلت ( 2 ) و اهبت مقاومت با هيچ جانب نه ، عظيم متفكّر ، كه اگر امراى بغداد و تبريز شاه محمود را تحريك كنند بر ازعاج پادشاه از ابرقوه يا محاصرهء آنجا و در آخر سال ذخيره نه ، كه اگر مدّت ( 3 ) محاصره متمادى شود به خرج لشكر و رعاياى اندرون وفا نكند ( 4 ) ديگر آنكه دولتشاه در كرمان چنان فتنه انگيخته بود و چندانكه مهلت مىيابيد قوّت زيادت مىكرد . ( 5 ) فى الجمله ، در ابرقوه مصلحت نديد توقّف كردن . در منتصف بهمن كه هوا از ابر ( 6 ) پوشش سنجاب و زمين از برف قاقمپوش شده ( 7 ) [ بود ] و هردو حرم اميرزاده درّ ملك و خانزاده كاشى ملازم عزيمت جانب خراسان مصمّم گردانيد كه به مدد ملك معزّ الدنيا و الدّين ( 8 ) حسين شايد كه انجبار « 1 » احوال كند براين نيّت از ابرقوه متوجّه جانب سيرجان شد . در اين اثنا جمعى اعراب امير زرنق و امير هارون و بعضى از احشام فولادى و عباده ( 9 ) كه در آن حوالى بودند و ( 10 ) منازل و مراتع داشتند قريب پانصد سوار به معسكر همايون ( 11 ) شاه شجاع پيوستند و چون به نواحى سيرجان رسيد شاه سلطان و پهلوان زنگى شاه كوتوال از وصول موكب همايون خبر يافتند . على الفور علوفه و ما يحتاج تمام ترتيب داده دو منزل به استقبال با جمع اكابر و مشاهير سيرجان به حضرت شاه شجاع رسيدند و شاه سلطان دويست سوار مسلّح داشت با اعراب و مردم شاه شجاع جمله هزار سوار گشتند . پادشاه به سيرجان آمد و چند روز لشكر را علوفه و ما يحتاج از سيرجان بدادند و استفسار احوال دولتشاه مىكرد ، خبر مىرسانيدند كه مقدار پنج هزار سوار مرتب گردانيده است و مستعدّ حرب و قتال شده پادشاه عزيمت فرموده كه از سيرجان به جانب
هامش
( 1 ) - م و ل : مردى .
( 2 ) - ت : مقاتلت .
( 3 ) - ت : بدين .
( 4 ) - ت : كند .
( 5 ) - مىگيرد .
( 6 ) - م و ل : اثر .
( 7 ) - ت : بود .
( 8 ) - ت : « معز الدّين و الدنيا » ندارد .
( 9 ) - م و ل : عبتاده .
( 10 ) - م و ل : « بودند و » ندارد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 1 ) انجبار : درست و نيكو حال گرديدن ( نفيسى ) .