قيام نمود و در آن ولايت ( 1 ) اين ( 2 ) دختر را با امير دولتشاه عقد مناكحت بستند . چون دولتشاه نسبت به شاه شجاع اين جرأت [ 77 - آ ] نمود كه او را مقرّر و محقّق بود كه چون بساط مخالفت و مكاوحت برادران در نور ديده شود او را به هيچگونه ابقا نخواهند كرد چه او را ارثا و اكتسابا به استحقاق ملابست اين امر نيست ( 3 ) :
شعر ( 4 )
چو روشن شود روى خورشيد و ماه * ستاره كجا برفروزد ( 5 ) كلاه
رأى او بر آن قرار گرفت كه التجا به درگاه ( 6 ) ملك معزّ الدّين حسين برد ، خواجه مجد الدّين قاقم كه ذكر او سابق ( 7 ) گذشت كه به جهت سلامت فرزندان و اتباع از بلوك افغان به كرمان آمده بودند ( 8 ) و ملازم دولتشاه بود او را اختيار فرموده ( 9 ) كه به كياست و لياقت و آداب رسالت متجلّى بود به اين مهمّ متوجّه شود از هر جنس بيلاكات و تبرّكات مرتّب داشت و مركوبات و ملبوسات و اسلحهء خوب مصاحب مجد الدّين قاقم روانهء خراسان گردانيد و صورت دولتخواهى و يكجهتى باز نمود . مضمون آنكه بىاختيار اين ضعيف را صورتى دست داده و خلاف راى اولياى نعمت حركتى صادر شده كه از آن جانب بغايت خايف و مستوحش است اختيار آن كرده كه دست در فتراك دولت ملك عادل زند چه على الدّوام آن جناب ملاذ و ملجأ افتادگان :
مصراع
هست و بودست و نيز خواهد بود
و همه وقت ولات خراسان را داعيه آن بود ( 10 ) [ كه ] تسخير عراق فرمايند ( 11 ) - به حمد اللّه و المنّة ( 12 ) - ممالك كرمان كه معظّم امصار ( 13 ) آفاق بل كليّهء دروازه عراق است به اسهل وجوه محصّل شده اميّدوار كه بنده را در سلك ديگر ملازمان و مخصوصان منخرط فرمايند .
هامش
( 1 ) - ت : ولا .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ل : است .
( 4 ) - ت : نظم .
( 5 ) - م و ل : برفرازد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : كه پيشتر ذكر او گذشت .
( 8 ) - ت : بود .
( 9 ) - ت : فرمود .
( 10 ) - ت : « آن بود » ندارد .
( 11 ) - ت : بوده .
( 12 ) - م و ت : منه .
( 13 ) - ت : امضاء .