گوشوارههاى عورات با گوش بريده بودند و ازار ( 1 ) از پاى بيرون كرده ، على اختاجى صلاح در آن ديد كه حالا به هرگونه كه باشد دفع اذيّت ( 2 ) مردم كنند . القاء كلمهء صلحى كردند و عليشاه ايلچى پيش دولتشاه فرستاد ، جواب آمد كه اگر آن مصالحه از سر اخلاص و يك جهتى است و در مقام محبّت و يگانگى است ( 3 ) مىبايد كه دختر خود را نامزد امير بهاء الدّين دولتشاه گرداند ، چون امير على اختاجى صلاح رعايا و ولايت در آن ديد « شاء ام ابى « 1 » » بدان پيوند در سرآورد ( 4 ) و در ميان عقد مناكحتى ( 5 ) استحكام ( 6 ) يافت . عليشاه بعضى مردم كه اسير كرده بود رها كرده و امير مظفّر ( 7 ) از ولايت اربعه مراجعت نمود و در اين ايّام شاه محمود ، شاه شجاع را در شيراز چنان محاصره داشت كه به دفع خويشان خود قادر نبود چه جاى دولتشاه كه در كرمان بود ( 8 ) و بازار دولتشاه بدان سبب رواج ( 9 ) گرفت .
ذكر توجّه سلطان اويس شاه شجاع و امير سيورغتمش به محاصرهء كرمان
سلطان قطب الدّين اويس بن شاه شجاع به ولايت گرمسير و افغان بود و امير غياث الدّين سيورغتمش ملازم بود ( 10 ) ، چون دولتشاه در كرمان حاكم مستقلّ شد هرروز آوازه تغلّب و تسلّط او زيادت مىشد و سلطان اويس هنوز در عنفوان ( 11 ) جوانى و صغر سنّ بود خير و شرّ و حلّ و عقد معامله او به رأى و تدبير امير غياث الدّين سيورغتمش كه خال او بود منوط و متعلّق ، در اين باب هرگونه تدبير انديشيدند ( 12 ) و بىامر و اشارت پادشاه به دفع و منع و قلع و قمع دولتشاه قيام [ 76 - ب ] نمىتوانستند نمود .
چون متّصل اوضاع دولتشاه به سمع عليّهء پادشاه مىرسيد از پادشاه آن ( 13 ) بشارت صادر شد كه امير غياث الدّين سيورغتمش ملازم ( 14 ) ركاب فرزند اويس با پنج هزار سوار گزين
هامش
( 1 ) - ت : ايزار .
( 2 ) - ت : ادب .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : سر درآورد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : استحكامى .
( 7 ) - ت : از « بعضى مردم . . . » تا اينجا ندارد .
( 8 ) - ت : « از خويشان . . . » تا اينجا ندارد .
( 9 ) - ت : رواجى .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : معسل .
( 12 ) - ل : انديشند .
( 13 ) - م و ل : اين .
( 14 ) - ت : ندارد .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 622 .