اندك تبرّكى ( 1 ) و نزلى كه به جهت سلطان اويس بيرون فرستادند امير سيورغتمش « العود احمد « 1 » » برخواند . به واسطهء اين حركت دولتشاه را قوّت يكى در ده شد و چون به نفس خود از عهدهء مقاومت لشكر افغان و سلطان قطب الدّين اويس تفصّى نمود نهال دولتش سر به اوج عيّوق كشيد ، فامّا چون كدو سريع النّما بود شرفات ايوان را محاذى كيوان تصوّر مىكرد ، بعد از چند روز كه لشكر را آسايش و استراحت حاصل شد همّت بر استخلاص سيرجان و آن نواحى گماشت .
ذكر ايلچى ( 2 ) فرستادن دولتشاه به اطراف
چون دولتشاه را اسباب حكومت از هر جانب معدّ و مرتّب شد داعيهء سلطنت ، او را بر آن داشت كه از سلاطين قراختاى كريمهئى در حباله آرد . دختر جمال الدّين شاه سلطان كه فرزندزادهء امير مبارز الدّين بود خواست تا خواستارى كند . ايلچى مقرّر كرد با تحف و طرايف ( 3 ) و پيشكش بسيار روانهء خطّهء سيرجان گردانيد ، چون آنجا رسيدند ( 4 ) جمال الدّين شاه سلطان ( 5 ) ايلچيان را بار داد و ايشان را نيكو برسيد . چون از فحواى مكتوب مقصود ايشان معلوم كرد ديگر ايشان را مجال تكلّم نداد و زبان به دشنام و فضيحت بگشاد و بدانچه ممكن بود دولتشاه را توبيخها و ( 6 ) سرزنشها كرد و هرچه ( 7 ) از تبرّكات عرض كردند هيچ در محلّ قبول نيفتاد .
ايلچيان را هيچ تدبيرى جز مراجعت نبود و پيشتر آن دختر را نامزد مظفّر الدّين شبلى بود و دولتشاه را اين داعيه در باطن مستحكم گشته ديگرباره اين صورت بر راى مخدومى ( 8 ) شاه عرض كردند . چون ايشان را اختر دولت در و بال بود جز در مقام تسليم آمدن هيچ چاره نديدند و تدبير ديگر در آن وقت ( 9 ) نبود . آخر الامر سر بدان پيوند درآورده و بدان رضا دادند ( 10 ) . قضات كرمان از وخامت عاقبت آن انديشيدند هيچيك بدين جسارت اقدام نمىنمودند ، سيد غياث الدّين قاضى بم در كرمان بود بدين جرأت
هامش
( 1 ) - ت : تبرّك .
( 2 ) - ت : الجى .
( 3 ) - ت : طرف .
( 4 ) - ت : بدانجا رسيد .
( 5 ) - م : از « كه فرزندزادهء امير . . . » تا اينجا در حاشيه است .
( 6 ) - ت : « توبيخها و » ندارد .
( 7 ) - ت : چند .
( 8 ) - م و ل : مختوم .
( 9 ) - م : « ديگر در آن وقت » ندارد ، ت : از « نديدند . . . » تا اينجا ندارد .
( 10 ) - ت : داد .
( 1 ) - زبده ، بخش دوم ، ص 623 .