تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
متوجّه ظاهر كرمان شوند و به زجر و تعريك « 1 » دولتشاه مشغول گردند ، باشد كه به عنايت اللّه تعالى ( 1 ) عرصهء كرمان بل روى زمين از خبث ( 2 ) آن منحوس ملعون پاك گرداند . امير غياث الدّين سيورغتمش كمر انقياد و امتثال بسته مهيّاى ( 3 ) جنگ و قتال شد و ( 4 ) روى به ظاهر كرمان آوردند ، دولتشاه را چون غلبهء اوباش و اراذل ملازم بودند و حالا هم‌چون سفرهء معاويهء غاويه اباهى ( 5 ) مرتّب بود و رنود بىوجود كه حالى به نقد تزجية الايّام و اوقات مىكردند در آن معاملات با دولتشاه موافق بودند . لشكر افغان به ظاهر كرمان نزول كرد چون دولتشاه را قوّت صفّ معركه و جنگ صحرا نبود در چهار ديوار كرمان متحصّن شد و لشكر افغان چون از قاعده و رسوم ( 6 ) جنگ قلاع عاجز بودند ، تهوّر توجّه به حوالى چار ديوار نداشتند ، چند روزى از هر طرف قشونى بيرون آوردندى ( 7 ) و باهم سروپاى گردانيدندى و ديگر از اوّل روز تا آخر روز ( 8 ) دو لشكر مخالف در برابر هم مىبودند و از هر طرف حمله مىآوردند و آخر هريك روى به مأمن و مسكن خود مىنهادند و هرروز از اطراف ( 9 ) دولتشاه چنان كه قاعدهء مزوّريه باشد ( 10 ) به تزويز بشارت زدندى و القاى اراجيف كردندى كه چندين هزار سوار از جانب شاه محمود مىرسد و متّصل همين قاعده رعايت مىكردند . اگرچه امير غياث الدّين سيورغتمش مردى مدبّر و پيشوايى صاحب وجود بود اما « لكلّ عمل رجال » . « 2 » بيت
خود پديدست در جهان بارى * كار هر مرد و مرد هركارى
در تدبير جنگ قلعه بغايت عاجز بودند و از عهدهء امر كماينبغى تفصّى « 3 » نمىتوانست كرد ، قريب يك ماه تعذيب الحيوان ( 11 ) بلافايده از هردو جانب به لباس حرب متدرّع « 4 » و به ميدان جدال و قتال حاضر آمدندى تا ( 12 ) آخر به معامله ( 13 ) القاى گرگ آشتى كردند به
هامش
( 1 ) - ت : الهى . ( 2 ) - ت : جنب . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : معاويهء ابانى . ( 6 ) - ت : رسم . ( 7 ) - ت : رفتندى . ( 8 ) - م و ل : ندارد . ( 9 ) - ت : طرف . ( 10 ) - ت : « چنان كه قاعدهء مزورّية باشد » ندارد . ( 11 ) - ت : ندارد . ( 12 ) - ت : به . ( 13 ) - ت : مقابله .
( 1 ) تعريك : گوشمالى دادن و ماليدن چيزى ( لغتنامه ) . ( 2 ) هركسى را بهر كارى ساختند . ( 3 ) تفصى : رهايى يافتن ، از دشوار و تنگى به درآمدن ( لغتنامه ) . ( 4 ) متدرّع : زره‌پوش ( لغتنامه ) .