محمّد مشورت كرد ، به اتّفاق دل بر حكومت كرمان [ 75 - ب ] نهادند . در اين اثنا خبر خواجه مجد الدّين ( 1 ) قاقم شنيدند كه با ( 2 ) امير باكوز ( 3 ) و دو هزار مرد متوجّه كرمان خواهند شد ، صلاح در آن ديدند كه پيش از رسيدن خواجه مجد الدّين قاقم و لشكر افغان ، كسانى را كه از ايشان ( 4 ) در وهم بودند از ميان بردارند . به اتّفاق امير غياث الدّين حاجى و خواجه هلال را به ديوانخانه طلب كردند و گفتند كتابتى به خفيه از دار السّلطنه رسيده است ، مىخواهيم كه به خلوت مطالعه كنيد .
امير غياث الدّين مردى كمآزار و ضعيف رأى بود و سلطان شبلى در صغر سنّ و خواجه بدر الدّين هلال كه اتابك و مسبّب قضاياى ( 5 ) او بود از اين قضيّه خالى الذّهن و در هيچ خاطر نگنجيدى كه نسبت به حضرت شاه شجاع از چون دولتشاه شخصى ، چنين جرأتى صادر گردد . فى الجمله ، با نفرى اندك متصدّى چنين امرى خطير گشته ، پيش امير غياث الدّين حاجى فرستادند ( 6 ) كه مثالى از حضرت پادشاه رسيده است مىخواهيم كه به اتّفاق خواجه بدر الدّين هلال به خلوت مطالعه فرماييد . ( 7 ) هردو را به ديوانخانه طلب كردند . چون بدانجا رسيدند ملازمان دولتشاه چنانچه به ايشان گفته بودند مجال ملازمان امير غياث الدّين ( 8 ) ندادند ، ايشان را ( 9 ) تنها به اندرون بردند و بىتوقّف كه بنمايند ( 10 ) چون عطارد و ماه كه در احتراق محاق افتند ( 11 ) غياث الدّين را با هلال هلاك گردانيدند . ( 12 ) امير غياث الدّين را اختيارى و اسم حكومتى و قشونى بود ، با وجود آنكه اين جرأت از ايشان صادر شد و اين امر خطير ( 13 ) به امضا رسيد مجال آن نداشتند كه از ديوانخانه بيرون آيند تا ( 14 ) آخر قرار بر آن گرفت ( 15 ) كه سرهاى هردو ( 16 ) را از ديوانخانه بيرون انداختند . جماعتى كه بر بيرون بودند چون اين حال مشاهده كردند بغايت متوهّم و منهزم شدند ( 17 ) تصوّر كردند كه اين حكم از پيش پادشاه است ، جمله بگريختند ، دولتشاه و ملك محمّد بيرون آمدند و متوجّه قصر جنكرد ( 18 ) كه سلطان شبلى آنجا بود ( 19 ) شدند ملازمان سلطان شبلى ( 20 ) در قصر مسدود گردانيدند ، امّا چون صاحب وجودى نبود
هامش
( 1 ) - ت : محمّد الدّين .
( 2 ) - ت : به .
( 3 ) - ت : تاكو .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : « مسبب قضاياى » ندارد .
( 6 ) - ت : فرستاد .
( 7 ) - م و ل : فرمايند .
( 8 ) - م و ل : مشار اليهما .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : افتد .
( 12 ) - م : گردانيد .
( 13 ) - ل : از ايشان به صد و ظهور رسيد .
( 14 ) - ت : به .
( 15 ) - ت : بر آن قرار گرفته .
( 16 ) - ت : ايشان .
( 17 ) - م و ل : بودند .
( 18 ) - م و ت : حبكرد .
( 19 ) - م و ل : بودند .
( 20 ) - ل و ت : شبلى را .