تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
شعر ( 1 )
برآمد غو ( 2 ) « 1 » كوس و آواز ناى * بجنبيد پس هردو لشكر ز جاى چكاچاك خنجر ز ميدان كين * به هفتم فلك شد ز روى زمين
آتش حرب به نوعى اشتعال يافت كه تاثير دخان آن كرهء ز مهرير را در جوش آورد و از شرار زبانهء اثر
« إِنَّها تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ
* » « 2 » مشاهده افتاد هر خدنگى كه از قبضهء حوادث گشاد يافت ( 3 ) به قصد جان تهمتنى آهنگ نمود و هرتير كه از تركش تقدير برآمد بهرامى را نخجير كرد . آخر مقابله ( 4 ) لشكر عراق را استيلا حاصل شد و لشكر فارس را ضعف و فتورى پديد ( 5 ) آمد ، چون آفاق در كسوت عباسى جلوه نمود هريك به مخيّم خود متوجّه شدند . شاه شجاع اركان دولت خود را جمع كرد با ايشان در اين باب مشورت نموده و در اين مشورت برادر خود سلطان احمد را راه نداد و او از اين معنى كوفته خاطر گشت و شاه شجاع صلاح در آن ديد كه به جانب شيراز معاودت نمايد . بعد از آن‌كه خزاين نقود و نفايس به باد رفته بود متوجّه شيراز شد و در ظاهر درب فسا ( 6 ) عساكر او اقامت نمودند . سلطان شبلى به جانب كرمان رفت و سلطان عماد الدّين احمد شاه به محمود ملحق شد و شاه محمود و لشكر بغداد شيراز را محاصره كردند و مدّت محاصره متمادى شد ( 7 ) .

ذكر فرستادن ملك محمّد و دولتشاه بكاول به تحصيل اموال كرمان و ياغى شدن ايشان

شاه شجاع چون در شيراز محاصره ( 8 ) شد التفات خاطر به جانب كرمان از مجموع ممالك زيادت داشت به واسطهء ( 9 ) آنكه مركز دولت و سرير سلطنت ايشان بود و دولت شاه بكاول و ملك محمّد كرمانى را نيز مىخواست كه در آن فرصت در شيراز نباشند به
هامش
( 1 ) - ت : نظم . ( 2 ) - ل : غريو . ( 3 ) - م و ل : ندارد . ( 4 ) - م و ل : معامله . ( 5 ) - م : باديد . ( 6 ) - ت : در من ص . ( 7 ) - ل : به طول كشيد . ( 8 ) - م و ل : محصور . ( 9 ) - ت : سبب . ( * ) قسمتى از آيه 32 ، سوره 77 .
( 1 ) غو : نعره ( آنندراج ) . ( 2 ) و جهنم شراره‌هايى مىافكند هريك به بلندى كاخى عظيم .