تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
پهلوانان درگاه خود را بخواند . بعد از مشاورت با خواصّ و اركان دولت در جواب فرمود كه بنويسند كه بندگى پادشاه لشكر به اصفهان آورد و تمامت آن ممالك خراب كردند ، باوجود آن هنوز از مزاج ايشان ايمن نيستم بناچار به سلطان اويس استعانت برده‌ام باشد كه به معاونت ايشان از شرّ اين ( 1 ) طرف ايمن بمانم . چون شاه شجاع اين پيغامها شنيد از روى فراست و كياست معلوم فرمود ( 2 ) كه آتش خلافى كه از روى جهل و بىتدبيرى ( 3 ) و حسد و خام تدبيرى ( 4 ) اشتعال داده‌اند خام و پخته را خلل خواهد رسانيد و دور و نزديك را نقصان خواهد كرد و تر و خشك اين ( 5 ) بيشه را سبب و ضرر خواهد بود و دفع و منع آن به ارسال رسايل ممكن نيست و به وعظ و نصايح تسكين آن متصوّر ، نه ، جز اعتصام به عروة الوثقى حضرت ربّانى و حبل المتين تأييد سبحانى ملاذ و ملجأيى نديد ( 6 ) عزيمت بر آن مصمّم گردانيد كه دفع اين مادّه جز نيش سنان نمىكند و رفع اين قضيّه را جز سفير تير تدبيرى نمىداند ( 7 ) تسكين نيران اين آتش فتنه جز آب شمشير دليران در مخيّله نمىآيد . ( 8 ) شهرياران و شاهزادگان و امراء كبار و اصول متجنّده و اعيان لشكر و سران سپاه و دليران جنگ آزموده را پيش خواند و فرمود كه برادرم از وخامت عاقبت اين فتنه كه انگيخته است و از مآل اين قضيّه خبردار نيست ، اگر نعوذ باللّه ( 9 ) آن جانب را استيلا حاصل آيد در قلع اصول دولت و قمع بنيان ( 10 ) سلطنت كوشيد [ ه ] و عنان سلطنت و اقتدار در دست او نگذارند جز آنكه به اقدام مجادله و محاربه طىّ اين مسالك كنيم ، صورتى ديگر در آينه خاطر نمىآيد . اسباب جنگ آماده ( 11 ) فرموده در خزاين بگشود و صغار و كبار لشكرى ( 12 ) را زر و خلعت حواله فرمود و وضيع و شريف عساكر را نعمت بىاندازه كرامت كرد و خاصّ و عامّ چاكران را انعام ( 13 ) عامّ محظوظ و بهره‌مند گردانيد و از ممالك كرمان و بم و سيرجان و افغان ( 14 ) و ابرقوه و جانب لر ( 15 ) بزرگ سرداران و سپهداران با اهبت و ساختگى تمام به معسكر او جمع آمدند و اعراب ربيعه و فولادى كه در علفخوار آن ممالك خيمهء اقامت زده بودند متوجّه شدند . سلطان اويس را به منقلا روانه گردانيد ( 16 ) و خود در سر فول‌نو ( 17 ) « 1 » نزول
هامش
( 1 ) - ت : آن . ( 2 ) - م و ل : كرد . ( 3 ) - ت : بىفكرى . ( 4 ) - م و ل : « و حسد و خام تدبيرى » ندارد . ( 5 ) - ت : آن . ( 6 ) - ت : تدبير . ( 7 ) - م و ل : نمىكنم . ( 8 ) - م و ل : از « تسكين ميزان اين . . . » تا اينجا ندارد . ( 9 ) - م و ت : عوذ باللّه . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ل : مهيا . ( 12 ) - م و ل : ندارد . ( 13 ) - ل : از مقام . ( 14 ) - ت : ندارد . ( 15 ) - ت : امير . ( 16 ) - ت : روان كرد . ( 17 ) - ت : بول‌نو .
( 1 ) مطلع : « پل نو » ، همان كتاب ، ص 345 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 359 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )