تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
انبوه و گروهى باشكوه مجتمع شدند بعضى از ملازمان شاه شجاع نيز راه نفاق سپردند و در خفيه كتابتها به نوّاب قطب الحقّ و ( 1 ) الدّين شاه محمود رفع كردند از اين جمله امير ركن الدّين شاه حسن كه وزير شاه شجاع بود هرروز بريدى برسيدى و از كيفيّت احوال و اوضاع اعلام نمودى . شاه شجاع را در هر مقام و هر معنى ( 2 ) عربى و فارسى نكات فاضلانه بسيار است ، چنانچه در اين ايّام فرموده است : ابيات العربية
و اخواني بأصطخر شروني * لأنّى كنت أحسنهم وجوها فما ربحت تجارتهم و لكن * سيمنحني العزيز بأدخلوها ( 3 ) « 1 »
[ 74 - ب ] شاه شجاع را چون غلبه و استيلاء مخالفان معلوم شد او نيز لشكر خود ساخته كرده از شيراز بيرون آمد اركان دولت خود را جمع كرده در باب صلح و جنگ جانقى و مشورت ( 4 ) كردند . صلاح در آن ديد كه مكتوبى به برادر بنويسد دبيرى را پيش خود خواند و گفت : نظم
به محمود بنويس كاى ارجمند * رسانيده بر دودهء خود گزند نه محمود بينم به جنگ آمدن * مرا و ترا تيغ برهم زدن تصوّر كن اى نامور شهريار * كه گر ز ان كه ما هردو باشيم يار كه يا رد كشيدن سپه پيش ما * چو آگه شود از كم [ و ] بيش ما اويس ار به ما تركتازى ( 5 ) كند * مگر با سر خويش بازى كند ز فردوسى ( 6 ) پاك دين ياد كن * نگر تا چه گويد در اينجا سخن كه گر دو برادر به هم داد پشت * تن كوه را باد ماند به مشت
چون مكتوب شاه شجاع دلير ( 7 ) با نصايح فراوان به شاه محمود رسيد سران سپاه و
هامش
( 1 ) - ت : « الحقّ و » ندارد . ( 2 ) - ت : فنى . ( 3 ) - بيت ديگرى دارد كه مغلوط است . ( 4 ) - ت : مشاورت . ( 5 ) - ت : ترك بازى . ( 6 ) - م : فرودويى . ( 7 ) - ت : ندارد .
( 1 ) و برادرانم مرا در ( شهر ) اصطخر فروختند چرا كه من از آنان وجيه‌تر بودم تجارت آنان برايشان سودى نداشت ، [ اشاره به آيه شريفهالَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ] سوره بقره 2 آيه 16 ، خداوند متعال بهشت را نصيبم خواهد كرد ، [ اشاره به آيه شريفهادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ] سورهء اعراف 7 ، آيه 49 .