نمودند كه داعيهء غدرى دارد . پادشاه عزيمت دار الملك كرد . چون به شيراز نزول افتاد ، در منتصف ذيعقده سنهء اربع و ستّين و سبعمايه ، وزير خواجه قوام الحقّ و الدّين محمّد صاحب عيار را بگرفت ، بعد از تعذيب و شكنجه اموال بىقياس از او حاصل شد و او را قتل كردند و اعضاى او مجزّا گردانيدند و هر جزوى به طرفى فرستاد و خانومان و متعلّقان او به باد تاراج برداد .
شعر « 1 »
گرفتم آنكه ز ديوان دولت ازلت * نبشتهاند « 2 » به توقيع كبريا « 3 » منشور
بسيط روى زمين در تصرّف آمده گير * پس از تصرّف آن ساز عقل را دستور
كه جمع مظلمه و خرج عمر بىحاصل * چو هست در ورق روزنامهات مسطور
به حضرت ملك باقى آن محاسبه را * چگونه عرض كنى در حسابگاه نشور
مولانا حافظ الدّين محمّد شيرازى در تاريخ وفات وزير خواجه قوام الحقّ و الدّين محمّد صاحب عيار فرموده است :
اعظم قوام دولت و دين آنكه بر دَرَش * از بهر خاكبوس نمودى فلك سجود
با آن وجود و آن عظمت زير خاك رفت * در نصف ماه ذيقعده از عرصهء وجود
از كس اميد جود ندارد و ليك هست * اندر حروف سال وفاتش « اميذجود » « 4 »
بعد از آن شاه شجاع وزارت خود به امير كمال الحقّ و الدّين رشيدى تفويض كرد .
و السّلام ( 1 ) .
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) مطلع : « اشعار از خواجه سلمان » ، ص 341 .
( 2 ) همان : « نوشتهاند » .
( 3 ) همان : « لم يزل » .
( 4 ) اميذ جوذ - 764 .