شجاع را در آن ابيات و منشآت است ، از آن جمله ( 1 ) :
شعر ( 2 )
مرا كه دهر مطيع است و چرخ سازنده * چه غم ز طعنهء نابخردان بازنده
به هيچ ورطه مرا پاى در گلى نرود * نگاه دارَدَم از حادثات ، دارنده
هزار « 1 » جمع كه برهم زنند باكى نيست * از آنكه لطف خداوند هست پاينده
و شاه يحيى با شاه شجاع اظهار خلاف كرد و عصيان نمود و دست تمرّد از آستين جنگ ( 3 ) بيرون آورد . شاه شجاع با لشكرى انبوه متوجّه يزد شد . چون به ابرقوه رسيد خود توقّف فرمود و خواجه قوام الدّين محمّد صاحب عيار را با لشكرى به محاصرهء يزد فرستاد و خواجه قوام الدّين به در يزد آمد و از طرفين به محاربه مشغول گشتند . شاه يحيى آوازه درانداخت كه خواجه عبد الرّحمن كوبنانى كه يكى از ملازمان نزديك وزير بود مواضعه كرده است كه در شب وزير را هلاك كند و به شهر آيد .
جمعى اين خبر پيش خواجه قوام الدّين محمّد فرستادند ، خواجه صدر الدّين انارى كه از اكابر ديوان بود به قصد خواجه عبد الرّحمن برخاست و خواجه قوام الدّين بىآنكه اين ( 4 ) قضيّه را تحقيق كند خواجه عبد الرّحمن را قتل كرد و محاصرهء يزد بجدّ ( 5 ) پيش گرفت و راهها بر شهر ببست و كار بر متوطّنان يزد تنگ شد . شاه يحيى رسل و رسايل به ابرقوه پيش عمّ روانه گردانيد تا به تضرّع و عجز و مسكنت و عهد و سوگند آن غبار از آينهء ضمير شاه شجاع محو كرد شاه شجاع قلم عفو بر جرايم او كشيده ، رسولان او را با تشريفات و نوازش روانه گردانيد و اين فصل بالخير به خطّ اشرف قلمى فرمود حقيقت آنكه در حضرت آفريدگار - عزّ سلطانه - و پيش خلايق مقرّر است كه آنچه در جبلّت و طبيعت اين پدر بود به آن فرزند به جاى آورد و به واسطهء سوگندى كه اتّفاق افتاده بعون اللّه تقصير در مقسم به واقع نشد چرا كه
« وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ
* » « 2 » صورتى آسان نيست ( 6 ) و هر آفريده كه با عالم انس ، مكنون ضمير اندرون
هامش
( 1 ) - ت : و هى هذه .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : حيل .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : « بجدّ » ندارد .
( 6 ) - ت : است .
( * ) قسمتى از آيهء 224 سوره 2 .
( 1 ) مطلع : « مزار » ص 339 .
( 2 ) خدا را وسيلهء سوگندهاى خويش قرار مدهيد .