دختر پيش امير حسين صوفى مىفرستم .
امير صاحب قران تقبّل كرد و گفت مال را تدبير كنم امّا از خدمت تو جدا نمىشوم كه چون اينى ( 1 ) از صحبت امير و آقاى خود جدا شود دشمنان مجال يابند و فرصت نگاه داشته ، مهمل و هذيان و دروغ و بهتان را ( 2 ) لباس راستى پوشانند و لطيفه آنكه آن بزرگ تأمّل نافرموده خاطر متغيّر گرداند و مقصود آن نابكاران معيّن نكرده برنجد و برنجاند ( 3 ) دل حاكم را متغيّر گردانند . ( 4 ) مرا طاقت آن نيست و اگر اجازت مصاحبت نمىفرمايد ( 5 ) ، يقين داند كه اين كمترين را پرواى نوكرى و اينى بودن نمانده ( 6 ) رخصت ده تا اين چاكر به جانب خانهء كعبهء معظّمه ( 7 ) توجّه كرده به تدارك مافات مشغول شود و عذر تقصيرات كه واقع شده بخواهد .
امير حسين اين معانى را مسلّم نداشت و بعد از مبالغهء بسيار حكومت شهر كش بر او مقرّر گردانيد . روز ديگر امير حسين به جانب سراى شالى روانه شد ، امير صاحب قران در مقرّ عزّ خود نزول فرمود و بقيّهء مالى كه مانده بود درست كرده در عقب امير حسين بفرستاد .
چون از حوادث روزگار و محنتهاى زمانهء ناسازگار ملول شده بود خواست كه خاطر مبارك را انشراحى ( 8 ) دهد ، عزيمت شكار فرمود و ترتيب شكارى بزرگ كرده با نشاطى هرچه تمامتر و فرحى وافر سوار شد . دراينحال امير موسى و على درويش و فرهاد متّفق شده در مقام غدر و مكر ( 9 ) مشورت كردند و آن جمع آمدن مردم را به جهت شكار بهانه ساختند و مكتوبى مزوّر ( 10 ) پيش امير حسين نوشتند ، ( 11 ) مضمون آنكه امير تيمور با امير حسين ياغى گشته مخالفت كرده است و شب و روز در ترتيب ( 12 ) اين ( 13 ) كار است و ما از هواخواهى اعلام كرديم . و آن مكتوب به امير حسين فرستادند چون ( 14 ) بر مضمون آن ( 15 ) اطّلاع يافت ، قاصد فرستاد كه امير موسى و امير تيمور و
هامش
( 1 ) - ت : اينجا ، ل : آنى .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : از « و لطيفه آنكه . . . » تا اينجا ندارد .
( 4 ) - م و ل : از « و دل . . » تا اينجا ندارد .
( 5 ) - ت : نمىفرمايى .
( 6 ) - ت : « از يقين داند . . . » تا اينجا ندارد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : استراحتى .
( 9 ) - ت : فكر .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : فرستادند .
( 12 ) - ت : نيت .
( 13 ) - ت : آن .
( 14 ) - ت : اين مكتوب چون پيش امير رسيد و .
( 15 ) - ت : اين .