تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
دختر پيش امير حسين صوفى مىفرستم . امير صاحب قران تقبّل كرد و گفت مال را تدبير كنم امّا از خدمت تو جدا نمىشوم كه چون اينى ( 1 ) از صحبت امير و آقاى خود جدا شود دشمنان مجال يابند و فرصت نگاه داشته ، مهمل و هذيان و دروغ و بهتان را ( 2 ) لباس راستى پوشانند و لطيفه آنكه آن بزرگ تأمّل نافرموده خاطر متغيّر گرداند و مقصود آن نابكاران معيّن نكرده برنجد و برنجاند ( 3 ) دل حاكم را متغيّر گردانند . ( 4 ) مرا طاقت آن نيست و اگر اجازت مصاحبت نمىفرمايد ( 5 ) ، يقين داند كه اين كمترين را پرواى نوكرى و اينى بودن نمانده ( 6 ) رخصت ده تا اين چاكر به جانب خانهء كعبهء معظّمه ( 7 ) توجّه كرده به تدارك مافات مشغول شود و عذر تقصيرات كه واقع شده بخواهد . امير حسين اين معانى را مسلّم نداشت و بعد از مبالغهء بسيار حكومت شهر كش بر او مقرّر گردانيد . روز ديگر امير حسين به جانب سراى شالى روانه شد ، امير صاحب قران در مقرّ عزّ خود نزول فرمود و بقيّهء مالى كه مانده بود درست كرده در عقب امير حسين بفرستاد . چون از حوادث روزگار و محنتهاى زمانهء ناسازگار ملول شده بود خواست كه خاطر مبارك را انشراحى ( 8 ) دهد ، عزيمت شكار فرمود و ترتيب شكارى بزرگ كرده با نشاطى هرچه تمامتر و فرحى وافر سوار شد . دراين‌حال امير موسى و على درويش و فرهاد متّفق شده در مقام غدر و مكر ( 9 ) مشورت كردند و آن جمع آمدن مردم را به جهت شكار بهانه ساختند و مكتوبى مزوّر ( 10 ) پيش امير حسين نوشتند ، ( 11 ) مضمون آنكه امير تيمور با امير حسين ياغى گشته مخالفت كرده است و شب و روز در ترتيب ( 12 ) اين ( 13 ) كار است و ما از هواخواهى اعلام كرديم . و آن مكتوب به امير حسين فرستادند چون ( 14 ) بر مضمون آن ( 15 ) اطّلاع يافت ، قاصد فرستاد كه امير موسى و امير تيمور و
هامش
( 1 ) - ت : اينجا ، ل : آنى . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : از « و لطيفه آنكه . . . » تا اينجا ندارد . ( 4 ) - م و ل : از « و دل . . » تا اينجا ندارد . ( 5 ) - ت : نمىفرمايى . ( 6 ) - ت : « از يقين داند . . . » تا اينجا ندارد . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - ت : استراحتى . ( 9 ) - ت : فكر . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : فرستادند . ( 12 ) - ت : نيت . ( 13 ) - ت : آن . ( 14 ) - ت : اين مكتوب چون پيش امير رسيد و . ( 15 ) - ت : اين .