ذكر وقايع و حوادث سنهء اربع و ستّين و سبعمايه « 1 » هجريّه
چون بهار شد ، امير حسين لشكرهاى بلخ و بدخشان و قندوز و بغلان « 2 » و اندخود و شبورغان « 3 » جمع گردانيده متوجّه تخت سمرقند شد و پيش از وصول به كرّات احكام استمالتآميز به ( 1 ) سرداران سربدار ( 2 ) سمرقند فرستاد ( 3 ) ، مشتمل برآنكه ما را ( 4 ) بر شما اعتماد كلّى است و شما را از مجموع امرا محرمتر و مشفقتر مىدانم . قطعا و اصلا تا من اردوى خود در صحراى كانگل فرود نياورم به استقبال ما مياييد ، آن مسكينان آن تملّق را خوردند و اين افسانه از آن طرّار مغول ( 5 ) باور كرد [ ند ] . چون امير حسين به كانگل نزول فرمود سربداران انواع تكلّفات ترتيب كرده چنانچه رسم شهر باشد به استقبال بيرون آمدند و شرايط خدمت به جاى آوردند . ( 6 ) امير حسين ايشان را عنايتهاى گوناگون فرمود ( 7 ) در آن روز خوشدل و مرفّه الحال بازگردانيد ، چنان كه اطمينان كلّى حاصل كردند . روز ديگر تبرّكات و تنسّقات بيش از روز اوّل ترتيب كرده بيرون آمدند ، چون به ساحت كرياس رسيدند به موجب فرموده امير حسين چنان كه هركس را به عهده هركس كرده بود همه را بگرفتند و مطلق مجموع ايشان را حكم سياست فرمود ، چنان كه اكابر و قدما در اين مقام ( 8 ) گفتهاند :
شعر ( 9 )
شغالى را كه شيرك نام كردند * به شيرك شيركش در دام كردند
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : سربداران .
( 3 ) - ت : نوشت .
( 4 ) - ت : مرا .
( 5 ) - ت : « از آن طرّار مغول » ندارد .
( 6 ) - م : آورد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : « اكابر و قدما در اين مقام » ندارد .
( 9 ) - ت : بيت .
( 1 ) سال 764 ه . ق .
( 2 ) ظفرنامه على يزدى ، ( اورونبايوف ) : « قندز » ، ص 106 . مطلع : « قندز و بغلان » ، ص 334 .
( 3 ) مطلع : « شبرغان » ، همان .