تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
چون شما به عهده نمىگيريد و قدم پيش نمىنهيد اگر من به عهده گيرم مدد و همراهى مىكنيد يا نه ؟ مجموع عوامّ و خواصّ به يك بار فرياد برآوردند و او را به سردارى و سالارى قبول كردند . مولانازاده خطبهء بليغ ادا كرد و مردم را بر جنگ با كفّار حريص گردانيد و از منبر فرود آمد به يك ناگاه آحاد و افراد و رنود و اوباش بسيار بر او جمع گشتند و شهرتى تمام در شهر سمرقند حاصل كرد . بعد از آن مردم صاحب وقوف را حاضر كرده دفتر كدخدايان و مجرّدان و غربا و اهل شهر تمام بستد و دروازه‌ها را استحكام داده مستحفظان بازداشت و كوچه باغها را بر سر هر كوچه بندى ساخت كه سوار در نتواند آمدن و سرهاى بند را به تالارها ( 1 ) « 1 » محكم گردانيده و تيركشهاى مورّب سرتاسر كوچه‌ها فرو بريد و قولى كرد به هيچ وجهى ( 2 ) از وجوه هيچ آفريده شبها ( 3 ) به خانه نرود ( 4 ) و اگر در جايى جنگ ( 5 ) سخت واقع شود ديگرى محلّ خود را گذاشته به مدد نرود و موضع خود را محافظت نمايد ، و هيچ آفريده از سر ديوار يا پس ديوار با مغول كلاچه « 2 » نكند و هرچه پرسند جواب نگويند و در چهار حدّ شهر پيادگان جلد و كمانداران نيك تعيين كرده به كمك بگماشت ( 6 ) و يك راه را خالى گذاشته مردان ( 7 ) كماندار در كمين بنشاند و خود با قريب پانصد نفر پياده جلد تيرانداز به ناگاه ( 8 ) كوچه باغ را گرفته بايستاد . قراولان جته ( 9 ) ايمن و فارغ بدان كوچه درآمدند و از كمين‌گاهها گذشته به مولانازاده ( 10 ) رسيدند ، مولانازاده اشارت كرد تا دهل فرو كوفتند ( 11 ) و سنگ دست و قلماسنگ و تير و چوب دستى در كار آمد تا مغولكان ( 12 ) سر اسب گردانيده بيش ( 13 ) از هزار كس مجروح و صد كس گرفتار شدند و تتّمه با قول بايستاد ، روز ديگر به ترتيب ياسال ( 14 ) « 3 » كرده بيامدند و هر شعبده كه داشتند از چپ دادن و حمله نمودن چنانچه رسم مغول باشد به جاى آوردند فايده نداد ، چون جته ( 15 ) ضبط و احتياط تازيك را بدان مثابه بديد دندان طمع از غارت سمرقند بركندند و به داريلتاى و ساورى
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : وجه . ( 3 ) - ت : شب . ( 4 ) - م : نروند . ( 5 ) - م : جنگى . ( 6 ) - م و ل : بداشت . ( 7 ) - م و ل : مردمان . ( 8 ) - ت : تيرگاه . ( 9 ) - ت : دشمن . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : كوفته . ( 12 ) - ت : مغولان . ( 13 ) - ت : ندارد . ( 14 ) - م و ل : ياصال . ( 15 ) - ت : مغول .
( 1 ) تالار : آبگير و تالاب ( آنندراج ) . ( 2 ) كلاچه : مخفف كلاغچه ( غياث ) . ( 3 ) ياسال : صف و قطار ، فوج ( لغتنامه ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 345 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )