امير حسين روى به هزيمت نهاد و درخت دل آزارى و بدخلقى او ميوهء تلخ ناكامى بار آورد و لشكر متفرّق و پراكنده شدند و چون برگ خزان از اسب بر لاى و گل افتادند . دشمنان غالب شدند و تيغ بىدريغ راندند و جمعى بسيار و خلقى بىشمار بكشتند تا غايتى كه از كشتن ملول گشتند ( 1 ) و قريب ده هزار آدمى در زير دست و پاى ايشان و ( 2 ) اسبان ناچيز شدند . چون اين شكست واقع شد امرا و بقيّه لشكر روى به طرف سمرقند و كش نهادند ، امير حسين امير صاحب قران را فرمود كه خانه و ايل خود را [ 71 - آ ] از آب بگذران . در جواب فرمود كه ايل و حشم به عزيمت عبور ( 3 ) از آب رفتهاند امّا چه سود كه ولايت ويران شد و عيش و زندگانى بر مردم تلخ گشت و شهرها خراب خواهد گشت . مصلحت در آن است كه شما به سلامت روان شويد ، كه من چند روزى توقّف مىكنم و لشكرى جمع كرده با اين ( 4 ) دشمنان نوبت ديگر ببينم ( 5 ) چه توانم كرد . اين بگفت ( 6 ) و توّقف فرمود و بعد از جدّ و جهد بسيار دوازده قشون مرد ترتيب داد و تيمور خواجه اغلان و جاورچى و عبّاس بهادر را با هفت قشون منقلاى لشكر ساخته به طرف سمرقند فرستاد و در راه جاورچى ( 7 ) شراب خورد و چون مست شد هذيان گفتن آغاز كرد و داود خواجه و هندو شاه را گفت در چه فكريد ، امير تيمور شما را خواهد گرفت و پيش امير حسين خواهد فرستاد و او ( 8 ) شما را خواهد كشت . خاطر ايشان از اين سخن پريشان شد بترسيدند و روى برگردانيدند و به لشكر دشمن پيوستند . ( 9 ) چون به كوهك رسيدند منقلاى لشكر جته ، « 1 » كپك تيمور و ايبك خان پسر حاجى بيك پيش رسيدند و ايشان را به لشگرگاه خود رسانيد [ ند ] . چون ايشان برفتند تيمور خواجه اغلان ( 10 ) حفظ لشكر خود ( 11 ) نتوانست كرد متفرّق و پراكنده شدند .
امير صاحب قران از آمويه بگذشت و در بلخ فرود آمد و تومان و هزاره و ايل خود و توابع پادشاه كپك و تومان الجاى بوقا را جمع كرد و چتر و بارگاه برافراخت و شكر حضرت عزّت گزارده و به عيش و عشرت مشغول شد ، تلافى ايّام شدّت و محنت ( 12 ) را روزى چند به راحت و فراغت گذرانيد و امير حسين به خانهء خود رسيد و هركه از
هامش
( 1 ) - ت : شدند .
( 2 ) - ت : « ايشان و » ندارد .
( 3 ) - ت : گذشتن .
( 4 ) - ت : آن .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : ندارد .
( 7 ) - ت : جاورچى نام .
( 8 ) - ت : امير حسين .
( 9 ) - ل : پيوست .
( 10 ) - م و ل : تيمور خواجه و اغلان .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 1 ) جته : مغول .