تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
رعايا و قبيلهء او بود و قوّتى داشت كوچ كرده با خود به موضع شبرتو ( 1 ) « 1 » برد و آنجا ساكن شد ، ( 2 ) و مردم [ را ] به تفحّص حال دشمن برگماشت و نيّت بر آن مصروف گردانيد كه اگر دشمن را قوّت باشد ( 3 ) و نتواند ايستاد به هندوستان رود و اين عزيمت هم از دلايل بىدولتى بود ، چه گفته‌اند : شعر
آدمى برحسب همّت خويش افزايد * هرچه انديشه در آن بندد چندان گردد
و هركه را همّتى بلند و بختى ارجمند باشد سر به كارهاى مختصر فرود نياورد ( 4 ) و همواره ترقّى به مدارج كمال و تصاعد به ذروهء جلال مطمح نظر او باشد و داند كه اجل آدمى مقدّر است و چون آن وعده برسد به شروع كارى بزرگ با قناعت به كارى مختصر تفاوت نپذيرد و حكما از اينجا گفته‌اند :
إذا ما كنت فى أمر مروم * فلا تقنع بمادون النّجوم فطعم الموت في أمر حقير * كطعم ( 5 ) الموت فى أمر عظيم
معنى اين دو بيت آن است كه : « چون در كارى كه مطلوب و مرغوب باشد ( 6 ) شروع كنى ميل به فروتنى و دون همّتى و نوكرى مكن و قصد آن كن كه سر همّت بر آسمان‌سايى و فرمانروا گردى ( 7 ) چه چون وعده اجل فرا رسد خواه در كارى بزرگ باشى و خواه در كارى حقير طعم مرگ در هردو حال يكى خواهد بود » . پس عاقل چون اين معنى برابر ديدهء دل دارد سر همّت به محقّرات فرود نياورد ( 8 ) و در حديث رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمده است كه « انّ اللّه يحبّ معالى الامور و يبغض سفسافها » يعنى « به درستى كه حضرت عزّت كارهايى دوست مىدارد ، كه به بلند همّتى و بزرگ‌منشى تعلّق دارد و كارهايى ( 9 ) كه پستى و دون همّتى مىكشد دشمن مىدارد » . غرض آنكه چون امير حسين در مقام دون همّتى قدم ( 10 ) نهاده فكرهاى نازل مىكرد و صاحب قران اعظم به ذروهء عليا به پاى بلند همّتى عروج مىجست ( 11 ) در مآل به منتهاى همّت خود رسيدند . ( 12 )
هامش
( 1 ) - م و ل : قبرتو . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - م : دشمن باشد قوى . ( 4 ) - م و ل : نيارد . ( 5 ) - م : كه ور . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : نيارد . ( 9 ) - ت : كارها . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : از « و صاحب قران اعظم . . . » تا اينجا ندارد . ( 12 ) - ت : رسيد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قبرتو » ، ص 31 ، حبيب السير : « شپرتو » ، ج / 3 ، ص 406 .