تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
مشاهده كرد ديگرباره به لشكر خود بازآمد و ايستادگى نمود و امير حاجى بيك دست راست دشمن را رانده امير صاحب قران نوكران ( 1 ) خود را از جمله ( 2 ) بايان « 1 » بهادر را پيش امير حسين فرستاد كه مصلحت در آن است كه اتّفاق كرده ديگر بار بر سر دشمن رانيم و دستبردى نماييم . امير حسين غضب فرمود و تهديد داده او را چنان بزد كه برجاى افتاد ، امير صاحب قران بر آن ( 3 ) حركت او ملتفت نشد و ديگر بار ملك و همدى را پيش او فرستاد و تأكيد كرد كه مصلحت در آن است كه بر دشمن تازيم ( 4 ) و در اين كار تهاون نكنيم . باز غضب فرمود و گفت من از دشمن نگريخته‌ام كه با من چنين مىگويى اگر دشمن گريزانيد و اگر شما گريزيد محال است كه از دست من خلاص يابيد و دشنام داد و ناسزا گفت و اعتماد بر خود كرده لاف زدن آغاز نهاد . بدين دليل ( 5 ) اثر بىسعادتى و نكبت بر چهرهء حال وى ظاهر شد و روزبه‌روز كار وى روى ( 6 ) در تزلزل و تراجع نهاد ( 7 ) و لابد هركه حجاب مجاملت « 2 » از پيش بردارد و به سخنان سخت و اخلاق ناپسنديده دل مردم آزارد خلايق از او متنفّر شوند و روى از وى گردانيده به دشمنان وى ملتجى ( 8 ) گردند ، و آن مقدار خراش و آزار كه از جراحت زبان به دل رسد از نيزه ( 9 ) و سنان نرسد و از اينجا گفته‌اند : بيت العربية ( 10 )
جراحات السّنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللّسان
يعنى هر جراحت كه از نيزه و شمشير به كسى رسد به دارو و مرهم علاج پذيرد امّا جراحتى كه از تيغ زبان به دل رسد هرگز التيام نيابد و معالجه‌پذير نباشد . ( 11 )
زنهار بيهوده مرنجان كس را ( 12 )
چون ملك و همدى از او بازگشته به حضرت امير صاحب قران آمد لجام اسب او را گرفته گفتند ( 13 ) مصلحت در جنگ نيست ، چون حضرت واهب العطايا ( 14 ) امير صاحب قران
هامش
( 1 ) - ت : نوكر . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - م و ل : بدان . ( 4 ) - ت : زنيم . ( 5 ) - ت : دلالت . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - م و ل : افتاد . ( 8 ) - ت : ملحق . ( 9 ) - ت : تير . ( 10 ) - م : ندارد ، ل : شعر . ( 11 ) - م و ل : از « يعنى هر جراحت كه . . . » تا اينجا ندارد . ( 12 ) - ت : « زنهار بيهوده مرنجان كس را » ندارد . ( 13 ) - ت : گفت . ( 14 ) - ت : بارى تعالى .
( 1 ) مطلع : « تابان » ، ص 328 . ( 2 ) مجاملت : نيكويى ، نيك‌رفتارى ( منتهى الارب ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 340 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )