تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
متوجّه خصم ( 1 ) گشتند ، ناگاه هوا متغيّر شد و ابر و باران پديد آمد « 1 » و كمانها و تيرها به مرتبه‌ئى رسيد كه يك تير چنان كه بر خصم توان انداخت نماند و تركشها و موزه‌ها پر آب شد و دستارها بر سرها ( 2 ) گران و ثقيل گشت و گل ( 3 ) و وحل به مرتبه‌ئى كه اسبان را مجال حركت نماند و لشكر دشمن جامه‌هاى نمد پوشيده از جاى خود حركت نكردند . چون امير حسين نزديك رسيد به آنچه ( 4 ) ممكن بود جنگ آغاز نهادند و لشكر امير حسين از لشكر دشمنان زيادت بود باهم درآميختند ، امير صاحب قران كه در دست چپ بود دست راست دشمن را بشكست و از جاى برداشت و لشكر ايشان پراكنده شد و در قيتول ايشان شنكوم بود هزيمت يافته مجال توقّف نداشتند ، امّا لشكر دست چپ دشمن غالب گشته قوّت كردند و تيلانچى و زنده حشم را راندند و در قيتول لشكر دشمن كه شيرم و حاجم سركرده بودند به زبردستى و مردانگى لشكر رانده به امير حسين رسانيدند و قول امير حسين را از جاى جنبانيدند . ( 5 ) چون شير بهرام و پولاد بوقا ( 6 ) آن حالت بديدند ( 7 ) لجام ريز كرده خود را بر پولاد بوقا زدند ( 8 ) و در عقب او امير شمس الدّين بايستاده بود ( 9 ) و حمله كرد و در مقام بهادرى داد مردى بداد و چون گرگ كه در رمهء گوسفند افتد دشمنان را براند . امير صاحب قران چون آن حال مشاهده كرد استعانت از حضرت بارى ( 10 ) طلبيده با هفده قشون حمله كرد و تير و شمشير بر سر دشمن فرو ريخت و با وجود بسيارى [ 70 - ب ] آن لشكر شمس الدّين را بگريزانيد و چون امير حسين هزيمت دشمن و ظفر امير صاحب قران
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : ندارد . ( 3 ) - ت : گلى . ( 4 ) - ل : بدانچه . ( 5 ) - م و ل : جنبانيد . ( 6 ) - م و ل : ندارد . ( 7 ) - ل : پديد . ( 8 ) - ت : بر بالاى دشمنان زدند . ( 9 ) - م و ل : « بايستاده بود » ندارد . ( 10 ) - م و ل : عزت .
( 1 ) مغولان از رعد و برق وحشت بسيار داشتند و در هنگام درخشيدن برق و نعرهء رعد از ترس ساكت و صامت مىايستادند و اگر از قومى شخصى را برق مىزد قبيله و خانهء او را از ميان خيل بيرون مىكردند و تا سه سال به او اجازه نمىدادند به اردو بيايد و اگر در رمه و گلهء ايشان برق مىافتاد تا چند ماه به اين ترتيب عمل مىنمودند و در ماهى كه اين اتفاق حادث مىشد باقى ماه را از طعام خود نمىخوردند و در آخر ماه از شادى و شعف فرياد برمىكشيدند و اعتقاد ايشان آن بود كه اگر كسى هنگام بهار يا تابستان در روز در آب نشيند يا دست در جوى شويد و با ظروف زرّين و سيمين آب بردارد يا جامهء شسته در صحرا بيفكند رعد و برق بسيار حادث شود به همين جهت در ياسانامهء چنگيزى بر منع اين كارها احكام سخت وجود داشته و جزاى تخطىكننده قتل معيّن شده بود . تاريخ مغول ، ص 87 . و نيز شهاب الدّين محمّد زيدرى نسوى ، سيرت جلال الدّين مينكبرنى ، به تصحيح و مقدمه و تعليقات مجتبى مينوى ، تهران ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1344 ، چاپ اول ، صص 392 - 393 .