تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
طرب ( 1 ) و طوى گذرانيدند و مصحوب امن و ظفر به شهر سمرقند درآمدند و در مسند امن و امان ( 2 ) فارغ نشستند ، آرى : مصراع
نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود
چون حال مملكت براين‌گونه قرار گرفت و سمرقند مسخّر گشت . در اين ايّام به موضع آقار امرا و نوييان مشورت نموده كابلشاه ( 3 ) « 1 » را به پادشاهى نشاندند و آنچه وظيفهء چنان جشنى باشد از طوى و پيشكشها به تقديم رسانيدند و داد عيش و كامرانى داد [ ند ] . شعر ( 4 )
يكى جشن كردند با زيب و ساز * كه در وصف آن قصّه گردد دراز ز سيم و زر و نعمت و خواسته * همه صحن و ايوان بد آراسته
در اين اثنا امير صاحب قران اسكندر اغلان و امير حميد را كه دوست قديم پدر امير صاحب قران بوده از امير حسين التماس [ 70 - آ ] نمود خاطر او را نگاه داشته از خون ايشان درگذشت و ايشان را به دو بخشيد . امّا چون اجل رسيده بود آن سعى مفيد نيامد . امير حسين به جانب سراى شالى متوجّه شد و امير صاحب قران را فرمود كه ايشان را به زنده حشم سپار . بر موجب امر به تقديم رسانيد . در همان شب زنده حشم كار او به آخر رسانيد و چون روز شد امير صاحب قران امير داود و امير سيف الدّين را فرستاد تا امير حميد را طلب كرده بياوردند . بايزيد و ايمتن « 2 » گمان بردند كه از براى كشتن امير حميد مىآيند ايشان مشايعت ناكرده ( 5 ) مسابقت كردند و امير حميد را به گرز و شمشير
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : امارت . ( 3 ) - م و ل : كلشاه . ( 4 ) - ت : بيت . ( 5 ) - ت : « مشايعت ناكرده » ندارند .
( 1 ) پس از شكست و فرار مغولان ، چون امراى ماوراء النهر گردن به اطاعت يكديگر نمىنهادند ، « امير حسين و حضرت صاحب قرانى با يكديگر مشورت كرده مصلحت در آن دانستند كه از نسل جغتاى خان يكى را به خانى بردارند . رأى بر آن قرار گرفت كه كابلشاه غلان پسر دورجى بن ايلچيكدى بن دواخان را كه از وهم آسيب تقلّبات روزگار به حصار شعار فقر و لباس درويشى درآمده بود ، از آن كسوت بيرون آرند و قامت اقبالش را به خلعت عالى طراز خانى بيارانيد » ظفرنامه ( على يزدى ) ، ج / 1 ، صص 73 - 74 . ( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « ايمن » ، ص 26 .