رسالت هاتف ( 1 ) غيبى دل او را تقويت مىدادند تا آهستهآهسته صورتى چند در نهاد مبارك او راسخ شد و چون از قوّت به فعل رسيد او را شايستگى قبول آن پديد آمده بود .
چون امير صاحب قران را اين صورت روى نمود خوش خاطر شده به خدمت امير حسين شتافت و به روى عرض كرد ، آن را به فال گرفته و به دولت او امّيدوار گشته ( 2 ) سوار شدند ( 3 ) و توكّل بر خداى كرده دو گروه شدند ، در دست راست لشكر امير حسين و در دست چپ امير صاحب قران و لشكر ايشان اندك بود و لشكر دشمن كه در تاش ارتغى بودند بسيار ، مقدّم ايشان الياس خواجه خان و امير حميد و امير توقتيمور و بيكيجك ، ايشان هم دو گروه شدند بر دست راست توقتيمور و بيكيجك و ( 4 ) بر دست چپ امير حميد و در قول الياس خواجه خان ( 5 ) و در موضع قتاى متين كه از قراى ( 6 ) شهر سبز است صفهاى جنگ باز كشيدند . امير صاحب قران خود را بر آن درياى بىپايان زد و چون رستم دستان دست به شمشير و كمان يازيد و در حملهء اوّل توقتيمور بهادر و بيكى ( 7 ) برادر بيكيجك و دولتشاه بهادر ( 8 ) را با دو پادشاهزادهء ( 9 ) ديگر در زير سم ستور انداخت و توما از قبيلهء برين و چينو از خاصگيان جمرادى هردو در جنگ مردانگى نموده بسيارى از لشكر خصم هلاك گردانيدند ( 10 ) و ساير لشكر را از جاى برداشتند و زير و زبر كرد [ ند ] و امير صاحب قران تيكاميشى ايشان كرده به آبيام رسيد و سر ( 11 ) راه ايشان گرفته بسيارى از ايشان هلاك گردانيد . امير چاكو و امير سيف الدّين را با لشكرى به سمرقند فرستاد و اسكندر اغلان و امير حميد و امير يوسف خواجه در دست افتادند و معلوم كردند كه امير بيكيجك با امير الياس خواجه خان گريختهاند شادمان شدند . چند روز آنجا گذرانيدند و امير صاحب قران به مشاورت امير حسين شير بهرام را تعيين كردند تا با لشكر خود از آب خجند گذشته به كنارهء تاشكند فرود آمدند و چند روز امير صاحب قران و امير حسين هريك به نوعى بيمارى كشيدند . آخر الامر حضرت عزّت از خزانهء غيب شفا كرامت فرمود ( 12 ) و الجاى تركان آغا نيز از گرمسير رسيد و از سر فراغ خاطر و نشاط دل در آقار ( 13 ) به شكال و ( 14 ) شكار مشغول گشتند و روزها به عيش و
هامش
( 1 ) - ت : هاتفان .
( 2 ) - م و ل : شده .
( 3 ) - م و ل : گشتند .
( 4 ) - ت : « و بيكيجك و » ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : نواحى .
( 7 ) - م و ل : نيكى .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - م و ل : شاهزاده .
( 10 ) - ت : گردانيد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : كرد .
( 13 ) - م و ل : از سر فراغ دل و نشاط خاطر .
( 14 ) - ت : به صيد و .