تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
است بر موجب فرموده به تقديم رسانيدند و به شهر كش درآمدند و لشكر خسته ( 1 ) در تاش ارتغى « 1 » بودند . امير صاحب قران با صد نفر مرد شب در ميان كرده به خزار رسيد و لشكر خزار و كش را جمع كرده به طرف جيكدالك « 2 » روانه كرد ( 2 ) و تا خواجه سلدوزى ( 3 ) را چغداول ساخت و شيخ محمّد با هشت ( 4 ) « 3 » قشون ديگر بديشان پيوست و مجموع لشكر به طرف جيكدالك روانه شدند . در اين اثنا امير حسين با لشكر قول رسيد و شير بهرام كه چهل و دو روز بود تا از قتلان جدا شده بود و اصل شد . مجموع لشكر به طرف جيكدالك روانه شدند ( 5 ) جمع آمدند و امير حسين با امير صاحب قران ملاقات كرده با عساكر منصور به طرف خزار روانه شدند و در مزار خواجه آن بار « 4 » - نوّر قبره - استعانت [ 69 - ب ] از روح او طلبيده تجديد عهد و پيمان كردند و سوابق دوستى و اخلاص را به لواحق يگانگى و اختصاص مؤكّد گردانيده . حضرت عزّت امير صاحب قران را از بهر كارهاى بزرگ نگه داشته محافظت مىفرمود و آثار دولت و سعادت او روزبه‌روز ظاهر مىشد . خواست تا دل او به تأييد حقّ قوىتر باشد و اعتماد او بر سعادت و مساعدت زيادت ، روزى به وقت چاشت به فكرى مشغول بود آوازى شنود كه شادباش و غصّه مخور كه حقّ تعالى شما را نصرت و فيروزى كرامت كرد . امير صاحب قران پرسيد كه اينجا هيچ‌كس سخن گفت ( 6 ) يا نه ؟ چون معلوم شد كه كس نبوده است دانست كه آن سخن از هاتف غيبى به گوش او رسيده بود ، دلش به تأييد الهى قوّت گرفت . سنّت الهى چنين رفته است كه چون با بنده‌ئى نظر عنايت فرمايد او را شايستهء قبول تربيت خود گرداند و گاه‌گاهش از عالم غيب نويدى دهد تا بدان استظهار افزوده قبول آن شغل را آماده شود . چنانچه نسبت به حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم - كه پيش ( 7 ) از وصول وحى و نصب ( 8 ) منصب
هامش
( 1 ) - ت : جسته . ( 2 ) - م و ل : شدند . ( 3 ) - ت : سالبرى . ( 4 ) - ت : هفت . ( 5 ) - ت : در جكدلك جمع آمدند . ( 6 ) - ت : هيچ‌كس هست كه سخن گفت . ( 7 ) - ت : ندارد . ( 8 ) - م و ل : بعثت .
( 1 ) حبيب السير : « تاش آريغى » ، ج / 3 ، ص 4403 ، ظفرنامه على يزدى : « تاش آريغى » ، ج / 1 ، ص 69 . ( 2 ) ظفرنامه على يزدى : « جكداليك » ، ج / 1 ، ص 67 . ( 3 ) همان : « هفت » . ( 4 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « رزمار » ، ص 25 . ظفرنامه على يزدى : « خواجه شمس » ، ص 68 .