بسيار كرد فايده نداشت . امير حسين در غضب شد و ليكن وقت راندن غضب نبود ، خشم را فرو خورد و شير بهرام مخالفت كرده به جاى خود روانه شد .
امير حسين امير صاحب قران را منقلاى لشكر ( 1 ) گردانيده و گفت : پيشتر روانه شو كه استماع افتاده ( 2 ) دشمنان از پل سنگين تا جالانى گرفتهاند و نشستهاند . امير صاحب قران رسيد ديد كه بوكا تغلغ ( 3 ) و كيخسرو مقدّمهء لشكر شده با بسيارى از امراء مغول در قول ايستاده و تيمور پسر بوكا و ساريق و سانكوم و تغلق خواجه برادر حاجى بيك و كوچ تيمور پسر بيكيجك و باقى امراى هزاره با بيست هزار مرد آمده بودند ( 4 ) و از سرپل سنگين تا سر جالانى نشسته و لشكرى كه با امير حسين بود شش هزار مرد بودند ( 5 ) ، از آن جمله دو هزار گزين كرده پيش از آن و ( 6 ) به امير صاحب قران داده بود .
امير صاحب قران با آن دو هزار مرد گزيده توكّل بر خداى تعالى كرده از چاشتگاه تا شب جنگ درپيوست . چندانى كه از طرفين لشكر بىطاقت شدند . وقت نماز شام نظر كرد ، ديد كه دشمن بسيار است و كار دشخوار ، به رأى رزين باب فكرى بليغ فرمود در آيينهء ضمير منيرش اين معنى روى نمود كه امير موسى و امير مؤيّد و اوچ قرا بهادر با پانصد مرد بر سر پل سنگين در مقابلهء خصم ايستند ( 7 ) و امير صاحب قران با يك هزار و پانصد سوار مردان كار ديده نبرد آزموده از ميدان ايس بارس « 1 » كش روانه شدند . ( 8 ) در نيمشب از آب بگذشتند و بر بالاى كوه برآمدند و آتشها برافروختند . قراولان خبر ايشان برسانيدند هراس و ترس بر دشمن غالب شد ، روى به هزيمت نهادند و امير صاحب قران تكاميشى كرده دمار از ايشان برآورده و از كشته پشتهها پديد آمد تا به ميدان گجراتى رسيدند و فرود آمدند . از طرف ديگر امير حسين با لشكر قول برسيد و باز امير صاحب قران با دو هزار مرد منقلاى شده به قهلقه رسيد و امير سليمان و امير چاكو و امير بهرام و امير جلال الدّين برلاس و حاجى سيف الدّين و پولاد تيمور را دويست مرد كارديده ( 9 ) داد و فرمود تا آن را چهار قشون سازند ( 10 ) و هر سوارى دو شاخ درخت در پهلوى اسب آويزند ( 11 ) تا گرد و خاك برآمده ، دشمن تصوّر كند كه لشكر بسيار متوجّه
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : قتلغ .
( 4 ) - م : آمدهاند .
( 5 ) - ت : « شش هزار مرد بودند » ندارد .
( 6 ) - ت : « پيش از آن و » ندارد .
( 7 ) - ل و ت : بايستد .
( 8 ) - م : شده .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ل : سازد .
( 11 ) - ت : بزنند .
( 1 ) ظفرنامه على يزدى : « ميدان اسن » ، ج / 1 ، ص 65 .