زخم بازوى دولت شكست بر دشمن انداخت و ايشان را هزيمت كرده از پل بگذرانيد و چون رمهء گوسفند كه از شير و گرگ رمد براند .
امير حسين و امير صاحب قران نصرت در ركاب و ظفر هم عنان در مقرّ عزّ خود فرود آمدند و لشكر را شماره كرده دو هزار مرد مكمّل بودند ( 1 ) . امير صاحب قران منقلاى لشكر شده به كشتى درآمد و به طرف ترمذ عبور كرد و قراول به جانب قهلقه فرستاد ، قراول راه كوفته و مانده شده بود خواب بر او غلبه كرد ، لشكر ( 2 ) آجوباى ( 3 ) برادر بيكيجك ( 4 ) رسيدند و از او بگذشتند و امير صاحب قران اعتماد بر قراول كرده و منتظر خبر او نشسته كه ناگاه لشكر دشمن گروه گروه در رسيدند . امير صاحب قران دراينحال بر ترتيب لشكر قادر نبود ، يكان يكان خود را در كشتى انداخته و از آب آمويه گذشتند و امير صاحب قران با لشكر اندك در ميان جزيره نزديك دشمن بماند و جنگ بسيار كردند و چندان به جنگ باز ايستاد كه مجموع لشكر او از آب گذشتند . [ 69 - آ ] امّا خيمه و باروبنه در ميان دشمن بماند و چون از آب گذشتند ( 5 ) كشتيها را بسوختند و يك ماه توقّف كردند و در موضع خلم كه از حدود بلخ است رسيدند و لشكرهاى متفرّق آنجا جمع شدند و از آنجا روانه شده ايل برولداى را جمع كردند و به اتّفاق به جانب بدخشان رفتند و در آب شور با شاهان بدخشان صلح كردند و چند روز آنجا توقّف نمودند . « 1 »
امير صاحب قران مقدّمه و منقلاى لشكر شده به طرف ارهنگ و سراى برگشتند و از سراى شالى گذشته به چول درآمدند و به دشت كولك فرود آمدند . امير صاحب قران در آن شب جامه كنده بود و موزه كشيده مىخواست كه به فراغ دل خوابى كند ، قاصد امير حسين آمد و به تعجيل تمام ( 6 ) طلب داشت . فى الحال روان شد و به خدمت او رسيد . پولاد بوقا و شير بهرام پيش او بودند . امير حسين از شير بهرام شكايت ( 7 ) كرد كه دراينحال كه به لشكر دشمن رسيدهايم بىوفايى مىكند و مىگويد به ولايت خود مىروم هرچند نصحيت كردم سود نمىدارد . امير صاحب قران هم او را نصحيت
هامش
( 1 ) - ت : كردند .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : اجوناى .
( 4 ) - ت : بيكجك .
( 5 ) - م و ل : از « بگذشتند . . . » تا اينجا ندارد .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : حكايت .
( 1 ) ر . ك - ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، صص 63 - 65 .