امير صاحب قران اسب را در آب راند و به سلامت بگذشت و به چول درآمده روزگارى مىگذرانيدند و مدّت ( 1 ) يك ماه ديگر در ييلاق آن مواضع توقّف كردند . بعد از آن سوار گشته به جانب سمرقند توجّه نمود و به خانهء قتلغ تركان آغا كه خواهر امير صاحب قران بود نزول فرمود و مدّت چهل و هشت روز ديگر آنجا بود .
چون آوازه ايشان ميان مردم منتشر شد سوار شده به حوالى شهر سبز آمد و در ديه آجيقى ( 2 ) « 1 » نام فرود آمدند و چهل و هشت روز ديگر آنجا بودند و از آنجا [ 68 - آ ] سوار گشته شب در ميانه ( 3 ) به آب آمويه رسيدند . تيمور خواجه ( 4 ) اغلان و امير بهرام در لب آب با امير صاحب قران ملاقات كردند و به ديدار يكديگر شادمان و مسرور شد [ ند ] و باهم ترك وطن كرده ( 5 ) عزيمت گرمسير كردند . ( 6 ) در [ مخيّم ] تومن به خدمت امير پير حسين پيوستند و با قريب هزار نفر مرد ( 7 ) از آنجا به جانب سيستان رفتند و در آن سال حاكم سيستان را دشمنى خيره پديد آمده بود و از مقاومت او عاجز مانده ، چون آثار شجاعت و شهامت ايشان بديد بديشان توسّل نموده درخواست كرد كه مرا دشمنى عاجز كرده ( 8 ) است اگر به دستيارى و مردانگى شما ايشان را دفع توانم نمود ، شما را اموال فراوان بدهم ، خدمات ( 9 ) نيكو كنم و تا زنده باشم ممنون منّت شما باشم و در اين باب مبالغهها و تضرّعها ( 10 ) نمود . ( 11 ) ايشان قبول كرده به زور بازوى سعادت دمار از وجود دشمن او برآوردند و مقهور و منهزم گردانيد [ ند ] . ملك سيستان بعد از آن به وعده وفا نكرد ايشان از سيستان بيرون آمده لشكريان سر راه ايشان گرفتند و چون انبوه بودند جنگ بسيار كردند . امير صاحب قران در تيراندازى سرآمد اقران و يگانه جهان ( 12 ) بود به هر تيرى سگزيى بر خاك مىانداخت .
شعر ( 13 )
چو او دست بردى به تير و كمان « 2 » * نرستى كس از تير او بىگمان
هامش
( 1 ) - م و ل : تا .
( 2 ) - م و ل : آصفى .
( 3 ) - ت : ميان .
( 4 ) - م و ل : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : گرفتند .
( 7 ) - ت : سوار .
( 8 ) - م و ل : گردانيد .
( 9 ) - ت : خدمت .
( 10 ) - ت : « و تضرّعها » ندارد .
( 11 ) - م و ل : كرد .
( 12 ) - ت : « و يگانه جهان » ندارد .
( 13 ) - ت : بيت .
( 1 ) مطلع « قريهء اجغى » ، ص 318 .
( 2 ) كه چون دست بردى به تير و كمان ، ظفرنامه على يزدى : ج / 1 ، ص 56 .