نواحى قندز و بغلان را تا دامن گريوهء هندوكش غارت و تاراج كردند و در پاييز اين سال امير بيان نيز به حكم پادشاه به قتل آمد و مملكت ماوراء النهر بتمامها ( 1 ) پادشاه تغلق تيمور را صافى شد ، پسر خود الياس خواجه اغلان را به حكومت آن بلاد تعيين كرد و خود به مقرّ عزّ خود مراجعت نمود و از امراء كه ملازم او بودند امير بيكيجك را به ملازمت امير ( 2 ) الياس خواجه اغلان تعيين ( 3 ) و نامزد گردانيد كه به ( 4 ) مهمّات مملكت پردازد ( 5 ) و امير صاحب قران را نيز فرمود كه ممدّ و معاون ايشان بود . چون پادشاه مراجعت نمود امير بيكيجك به سبب طمع و توقّع خود دست ظلم بگشاد و به فرمودهء پادشاه عمل نكرد و ممرّ معاش و انتعاش امراى ديگر فروبست و هيچكس را اختيار نمىداد ( 6 ) و اعمال ناستوده بنياد كرد .
امير صاحب قران چون ديد كه قضيّه خلاف تصوّر عقل است و مال معامله عين بلا ( 7 ) ، ترك وطن مألوف كرده مصلحت در آن ديد كه خود را از صحبت او دور دارد تا روزى از سبب او پيش پادشاه شرمسارى نبرد . با نوكران يك جهت و ( 8 ) يكدل اتّفاق نموده به جانب امير حسين رفت و تا به دو ملحق نشد هيچ لحظه به موضعى قرار نگرفت .
در بيابانى كه امير حسين از لشكر مغول گريخته بود به دو رسيد و به اتّفاق به جانب كات و خيوق ( 9 ) « 1 » رفتند كه امير توكّل آنجا بود و امير توكّل چون از حال ايشان وقوف يافت قصد كرد كه ايشان را بگيرد . چون امرا را غدر او معلوم شد فرار نموده از راه برّ و باديه متوجّه فارياب شدند . امير توكّل با هزار سوار و پياده بر اثر ايشان روان شد و در ميان باديهء خونخوار بديشان رسيد . امير حسين و امير تيمور با قريب شصت سوار در آن برّ خونخوار كوشش بسيار نمودند . چنان كه امير طغاى بوقاى ، برلاس و امير حاجى سيف الدّين و ايلچى بهادر را [ از ] اسبان فروماندند و پياده همچنان كوشش مىكردند جنگ به مثابهاى رسيد كه توكّل از هزار سوار و پياده به پنجاه نفر آمد و از شصت نوكر هردو امير بيش از ده نفر نماند . قضا را زخمى كارى بر بارگير امير حسين آمد و پياده
هامش
( 1 ) - ل : تماما .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : بردارد .
( 6 ) - م و ل : و هيچ اختيارى ديگرى را نمىداد .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - ت : خيوه .
( 1 ) خيوق معرب خيوه ، در جمهورى ازبكستان قرار دارد .