تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

ذكر وقايع و حوادث سنهء ثلاث و ستّين و سبعمايه « 1 » حكايت آمدن پادشاه تغلق تيمور به ماوراء النهر

پادشاه تغلق تيمور بعد از آنكه از ماوراء النهر به تختگاه خود معاودت نمود كرّت ديگر لشكرى سنگين جمع كرده باز متوجّه ماوراء النهر شد . چون به شهر خجند رسيد امير بايزيد كمر مطاوعت و انقياد بسته پيش رفت و امير بيان نيز [ 67 - آ ] در مقام انقياد و اذعان به سمرقند استقبال نمود و امير تيمور و امير حاجى برلاس نيز به اردوى عالى « 2 » پيوستند و وظيفهء يك جهتى و دولتخواهى به تقديم رسانيد [ ند ] . در اين اثنا ناگاه پادشاه ( 1 ) امير بايزيد جلايرى را گرفته به ياسا رسانيد . امير حاجى برلاس از آن معنى متوهّم گشته ، فرار برقرار اختيار كرد و متوجّه جانب كش شد و آنجا نيز توقّف ننمود ( 2 ) به ولايت خراسان درآمد . در اين كرّت نيز امير صاحب قران از امير حاجى برلاس تخلّف نمود و به ملازمت اردوى بزرگ بايستاد و امير حميد كه از معتبران پادشاه تغلق تيمور بود و با امير تيمور سوابق حقوق داشت ساعى شد و سخن امير صاحب قران به عرض پادشاه رسانيد و تربيت بسيار فرمود چنانچه پادشاه كرّت ديگر الوس موروثى آن حضرت را سيورغال او فرمود و پادشاه را داعيهء آن شد كه امير حسين را دفع كند . لشكرى به قصد او تعيين كرد بفرستاد در كنار آب و خش به يكديگر رسيدند و صفوف تعبيه بياراستند . ( 3 ) در صدمهء اوّل كه لشكر مغول برسيد امير كيخسرو كه ركن اعظم لشكر امير حسين بود از او روىگردان شد و به لشكر مغول پيوست . امير حسين بدان سبب منهزم شد و شكستى تمام به دو راه يافت و لشكر مغول
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد . ( 2 ) - ت : نمود . ( 3 ) - م و ل : بياراست .
( 1 ) سال 763 ه . ق . ( 2 ) براى اطلاع بيشتر ر . ك : ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، صص 44 - 45 .