در مسند حكومت متمكّن شد . در اين اثنا امير بايزيد غدر انديشيده قصد امير صاحب قران با خود مقرّر ( 1 ) كرد و امير صاحب قران به راى روشن و الهام حقّ اين معنى دريافت و چون حضرت عزّت ( 2 ) - جلّ جلاله و عمّ نواله - او را براى كارهاى بزرگ آماده كرده بود در كنف حمايت محافظت كرد تا بينى گرفته به بهانهء رعاف « 1 » از مجلس بيرون آمد و فى الحال سوار شده تيغ و تركش بر پشت ، اسب بر ميان بست و توكّل بر حضرت نعم الوكيل كرده روى در بيابان نهاد و از درياى بلا به ساحل نجات رسيد . « 2 »
چون امير حاجى برلاس از اين معنى خبر يافت ايلچى فرستاده نصيحت كرد كه زنهار ! از آب آمويه نگذرى و سخن مرا گوش دارى . وظيفه آن است كه لشكركش كه به ما تعلّق دارد بيرون آورى و به جانب عبد اللّه و زنده حشم روانه شوى و منقلاى لشكر ما باشى كه من امير جوغان را با لشكرى تمام به مدد و معاونت تو در عقب مىفرستم امير صاحب قران بدين معنى شادمان گشت و بر موجب وصيّت كار كرد و روانه شد تا به ترمذ رسيد شيخ على جورجى چون مىخواست كه مقابله و مقاتله كند [ 65 - ب ] امير صاحب قران به يك حمله او را از جاى برداشت و تا ترمذ كهنه مىدوانيد ، تمّت ( 3 ) .
حكايات آذربايجان و نواحى نيز در اين سال
در اين سال در تبريز پيش سلطان اويس خبر رسيد كه تيمور تاش پسر ملك اشرف كه جانى بيك خان او را با خواهرش سلطان بخت به ممالك ( 4 ) دشت والوس اوزبك برده بود چون در آن ولايات فتنه و آشوب شد و بردى بيك خويشان و برادران خود را قصد كرد تيمور تاش به طرف خوارزم رفت و از آنجا بيرون آمده خواهر خود ( 5 ) را همراه بياورد و به شيراز افتاد و خواهر را در شيراز گذاشته همچنين ولايت به ولايت آمده است و در اخلاط پيش خضر شاه كه حاكم آنجاست ساكن شده و سر فتنه و فضولى دارد ( 6 ) . سلطان ( 7 ) اويس به جهت اين خبر به طرف آلاطاق روانه شد . چون
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : عزيمت .
( 3 ) - م و ل : ندارد .
( 4 ) - ت : مملكت .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : « فضول دارند » .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) رعاف : خونبينى ( منتهى الارب ) .
( 2 ) ذكر اين ماجرا در ظفرنامه على يزدى ، ج / 1 ، ص 43 آمده است .