تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
منصور با حصول اصناف سعادات ( 1 ) و انواع مرادات در ظلّ ظليل عنايت بىغايت الهى مستبشر به فتح ابواب فتوح نامتناهى بر صوب دار الامان هرات - صانها اللّه تعالى عن الآفات - عزيمت معاودت نمود و ذكر آن ( 2 ) واقعه را عزيزى به نظم آورده است : رباعى
ز هجرت هفصد و پنجاه و نه بود * ربيع الآخر آن ماه خجسته كه شد روز دوشنبه نيمهء ماه * ستلمش با محمّد خواجه كشته
مرقد امير محمّد خواجه اپاردى ( 3 ) به سرخس غه‌باردى ( 4 ) و در مزار شيخ لقمان پرنده ( 5 ) - قدّس اللّه سرّه العزيز ( 6 ) - مدفون است ( 7 ) بردند و در مزار شيخ لقمان مدفن ساختند و پسرش امير زنده حشم به جاى او در مملكت اندخود و شبرغان و توابع آن حاكم شد و توابع امير ستلمش به سرحدّ ( 8 ) قهستان مراجعت نمودند . مادّهء نزاع ميان ايشان و ملك معزّ الدّين ( 9 ) حسين هرروز در ازدياد بود .

ذكر رفتن امير مبارز الدّين محمّد مظفّر به آذربايجان و وحشتى كه ميان او و فرزندان پيدا و هويدا ( 10 ) شد

در بهار سنهء تسع و خمسين و سبعمايه امير مبارز الدّين محمّد چنان كه ذكر آن گذشت كه بر ممالك كرمان و فارس بتمامها و بعضى از عراق عجم ( 11 ) و لرستان مستولى شد :
صطخركيان ( 12 ) جمله تا شوشتر * سپاهان و كاشان و آن بوم و بر
مسخّر گردانيد و جانى بيك خان در شهور سنهء ثمان و خمسين و سبعمايه لشكرى گران به تبريز كشيد و ملك اشرف ( 13 ) را به قتل آورد ، چنانچه به شرح و تفصيل بيان كرده آمد ، و پسر را در تبريز گذاشته مراجعت فرمود و ( 14 ) بعد از آن‌كه ( 15 ) پسرش خبر خستگى پدر عادل ( 16 ) شنيده از عقب او برفت و اخى جوق بر بلاد آذربايجان مسلّط شد . امير غازى ( 17 )
هامش
( 1 ) - ت : سعادت . ( 2 ) - م و ل : اين . ( 3 ) - ت : ندارد . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : مدفن ساخت . ( 8 ) - ت : ندارد . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ت : ندارد . ( 12 ) - ت : مسخركنان . ( 13 ) - م و ل : اشرف خر . ( 14 ) - ت : نمود . ( 15 ) - م و ل : ندارد . ( 16 ) - ت : ندارد . ( 17 ) - ت : ندارد .