شدند . بعضى كه بيرون بودند چون اين خبر شنيدند عازم نخجوان شدند و اخى جوق را برگرفتند و متوجّه قراباغ شدند و قريب دو هزار مرد بودند . ( 1 ) مدّت ( 2 ) دو ماه در ارّان و بردع بودند از لشكريان ديگر كسى بديشان ملحق نشد ، خواستند كه مراجعت نمايند ( 3 ) چون سلطان اويس مراجعت ايشان معلوم كرد امير على پيلتن را به استقبال ايشان فرستاد و على پيلتن با سلطان اويس دل دگرگون كرده بود در آن كار تهاونى نمود و سه روزه راه را به يك ماه برفت و در حوالى [ 62 - آ ] درّه ورد بنشست . تراكمه و لشكريان قراباغ منتظر على پيلتن بودند ، چون از او آن تهاون مشاهده كردند به اخى جوق پيوستند و بيامدند و با امير على پيلتن جنگ كردند على پيلتن منهزم شد ، چون خبر به سلطان اويس رسيد خواست كه عازم آن ( 4 ) طايفه گردد ، قلب زمستان بود و لشكرها متفرّق و مردم درويش حال ( 5 ) و رعايا در عبور لشكر هلاك مىشدند و مواضع خراب مىگشت . بدين واسطه متوجّه بغداد شد ( 6 ) اخى جوق و امراى اشرفى آنچه مانده بودند به تبريز آمدند و قتلو شاه بارآلو را بر عقب سلطان اويس بفرستادند تا به مراغه برفت و به لشكر سلطان اويس نرسيد و لشكر سلطان اويس به زحمت هرچه تمامتر از عقبهء سنتاى بگذشتند . اخى جوق آنچه ممكن بود از جور و ظلم و خرابى آغاز كرد و لشكر خود را مرتّب گردانيد و به جانب كردستان رفت خواست كه آن نواحى را غارت كند ، نتوانست و كردكان ( 7 ) آن ولايت ( 8 ) ايشان را اختيارى ندادند .
ابتداى حرب و ( 9 ) ذكر جنگ امير معزّ الدّين ( 10 ) ملك حسين با امير محمّد خواجه اپاردى و ستلمش مولايى
ملك معزّ الدّين ابو الحسين محمّد كرت ( 11 ) بعد از آنكه از سمرقند از ( 12 ) ملازمت ( 13 ) امير قزاغن مراجعت نمود و در هرات متمكّن شد هر سال لشكرى به جانب قهستان مىكشيد ، ميان او و مولائيان به كرّات و مرّات ( 14 ) محاربات اتّفاق افتاد و در اكثر ملك معزّ الدّين حسين ( 15 ) غالب بود و امير ستلمش در آن ايّام تمامت نواحى قهستان و
هامش
( 1 ) - م و ل : دو هزار مرد بودند » ندارد .
( 2 ) - م و ل : قريب .
( 3 ) - م و ل : كنند .
( 4 ) - م و ل : اين .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - م و ل : گشت .
( 7 ) - م و ل : گروگان .
( 8 ) - م و ل : « آن ولايت » ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : معز الدّين حسين .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : پيش .
( 14 ) - ت : « و مرّات » ندارد .
( 15 ) - م و ل : ما .