خراسان در تصرّف داشت و با امير ( 1 ) محمّد خواجه اپاردى كه حاكم اندخود و شبورغان ( 2 ) « 1 » و حدود بلخ و آمويه بود ( 3 ) دوستى و اتحّاد تمام با يكديگر عهد و پيمان كردند كه به اتّفاق لشكر به سر ملك معزّ الدّين حسين بنهند ( 4 ) و انتقام خويشتن از او بكشند ، مدّت ( 5 ) چندگاه به ساختگى لشكر مشغول شدند ( 6 ) و لشكرى بىقياس با ساز و اهبتى مالا كلام مرتّب گردانيد و متوجّه هرات گشت .
امير ستلمش از جانب قهستان و امير محمّد خواجه اپاردى ( 7 ) از جانب آمويه در حدود بادغيس نزديك سرخس به يكديگر پيوستند و به كثرت عدد و فرط قوّت و شوكت مغرور بودند و هريك را داعيهء آن بود كه بىمدد و معاونت ديگرى با ملك معزّ الدّين حسين حرب كنند و غالب آيند ، آن زمان كه ( 8 ) با يكديگر متّفق شدند و لشكرهايشان به هم رسيد غرور و پندار ايشان زيادت شد و در ضمير و خيال خود چنان مخمّر و مصوّر ( 9 ) داشتند ( 10 ) كه هر كجا چشم ايشان بر ملك حسين ( 11 ) افتد حمله كنند و تا سرش از تن جدا نكنند عنان بازنگردانند « ألعبد يدبر و اللّه يقدّر » « 2 »
ملك معزّ الدّين حسين نيز ( 12 ) چون از عزيمت ايشان آگاه شد لشكرها جمع گردانيده و مستعدّ حرب و قتال گشت به استقبال ايشان رفت ، اسباب مكاوحت و مقاتلت از جانبين دست فراهم داده مستعدّ حرب ( 13 ) و متشمّر ضرب گشتند . دو سپاه جنگجوى كينهجوى روى به يكديگر نهادند . امراء مذكور بر بادپايانى ( 14 ) چون عمر سبكرو به سرعتى كه شهسوار وهم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلند پرواز انديشه در هواى ادراك آن از طيران بازماند روانه شدند . ملك معزّ الدّين حسين نيز متوجّه ايشان گشته نزديك فرامرزان اتّفاق ملاقات ( 15 ) فريقين را ( 16 ) افتاد و از جانبين ميمنه و ميسره و قلب و جناح آراسته ( 17 ) گردانيدند ، ( 18 ) هنگام موازات صفّين و محاذات فريقين نخستين كسى كه در ميدان تاخت ( 19 ) اين هردو امير بودند كه از غايت حرص به مورد جنگ پيوند از حيات
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : سبورغان .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - م و ل : كشند .
( 5 ) - م و ل : بدين .
( 6 ) - م و ل : بودند .
( 7 ) - ت : ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : دانسته .
( 11 ) - م و ل : « حسين » ندارد .
( 12 ) - م و ل : ندارد .
( 13 ) - ت : حرب و قتال .
( 14 ) - ت : بادپايان .
( 15 ) - ت : ملاقات فريقين .
( 16 ) - ت : « فريقين را » ندارد .
( 17 ) - م و ل : آراستند .
( 18 ) - ت : ندارد .
( 19 ) - ت : آمد .
( 1 ) مطلع : « شبرغان » ، ص 295 .
( 2 ) انسان تدبير مىكند ولى خدا با تقديرش به انجام مىرساند .