تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مبارز الدّين محمّد مظفّر ( 1 ) به اصفهان رسيد شاه سلطان با تمامت اكابر و سرداران اصفهان استقبال كردند . امير مبارز الدّين محمّد به اندرون ( 2 ) اصفهان رفت و به دار السّلطنه آنجا نزول فرمود ، چون شاه سلطان آنچه وظيفه خدمتكارى بود به تقديم رسانيد و اصفهان مسخّر كرده بود و مثل امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق ( 3 ) كه پادشاه آن ممالك بود گرفته توقّع تربيت و عنايت مىداشت و امير مبارز الدّين به دو التفات نمىنمود و اين ( 4 ) معنى مقدّمهء عداوتى شد ( 5 ) ميان خال و خواهرزاده و با وجود آن ( 6 ) شاه سلطان طوى سنگين كرد و ترتيبى پادشاهانه ساخته بود . امير محمّد مظفّر بعد از آنكه بدان مجلس حاضر شد بىموجب اظهار غضب و رنجش نمود و بفرمود تا آن سفره را غارت كردند و سخنى چند موحش بر زبان راند : شعر ( 7 )
ز خوى بد آيد همه بدترى * نگر تا سوى خوى بد ننگرى
بيت ( 8 )
مهين دوست هست از جهان خوىخوش * بود خوى بد دشمن كينه‌كش مدارا خرد را برادر بود * سبكسر هميشه بر آذر بود ( 9 )
فى الجمله ، اين حركت خنك ( 10 ) نيز موجب عداوت شد . ( 11 ) در اثناء اين حال ايلچى جانى بيك خان مسلمان ( 12 ) از طرف تبريز رسيد با سيصد سوار و مضمون رسالت ايشان آن بود كه پادشاه به تبريز آمد و ملك اشرف ( 13 ) را قتل كرد و ممالك ( 14 ) را مسخّر گردانيد و امير مبارز الدّين محمّد ( 15 ) را به درگاه طلبيده است . امير مبارز الدّين محمّد مظفّر در جواب سخنهاى درشت گفت و اخراجات ايلچيان سيصدگانه ( 16 ) به شاه سلطان رجوع كرد و گفت : از رعايا مستان . و جناب ( 17 ) شاه سلطان از آن به تنگ آمد و محقّ بود ( 18 ) و بدين سبب مادّهء وحشت و عداوت زيادت شد و بعد از آن ايلچيان را با سخنهاى نخوت‌آميز فتنه‌انگيز روانهء تبريز گردانيد . پس از چند روز خبر رسيد كه جانى بيك خان
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - ت : تا به درون . ( 3 ) - ت : امير شيخ . ( 4 ) - ت : آن . ( 5 ) - م و ل : بود . ( 6 ) - م و ل : اين . ( 7 ) - ت : بيت . ( 8 ) - م و ل : ندارد . ( 9 ) - ت : خرد بر سر دانش افسر بود . ( 10 ) - ت : ندارد . ( 11 ) - ل : ندارد . ( 12 ) - ت : ندارد . ( 13 ) - م و ل : اشرف خر . ( 14 ) - ت : مملكت . ( 15 ) - م و ل : ندارد . ( 16 ) - ت : ندارد . ( 17 ) - ت : ندارد . ( 18 ) - ت : ندارد .