تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
شعر ( 1 )
پراكنده‌اى ( 2 ) چند را گرد كرد * كه از آب دريا برآرند گرد « 1 »
چون رأى همايون به مضمون اين حال وقوف يافت زمان شدّت تموز و هنگام غلواى گرماى تابستان بود و نشان اجتماع ايشان از دارابجرد مىدادند كه هنگام شتا در آن ناحيت چون تابستان گذرد ، هرچند اركان دولت و اعيان حضرت [ 57 - ب ] به ضراعت و ابتهال مىخواستند كه عزيمت در توقّف افتد تا زمانى كه سورت « 2 » حرارت تموز بشكند قطعا و اصلا ملتمس ايشان را ( 3 ) اجابت نفرمود ( 4 ) و به تهيّهء اسباب خدم و حشم نيز توقّف نفرمود ، فى الحال كوچ فرموده ( 5 ) به ظاهر شهر نزول كرد هركس به استشمام مهامّ روى به شهر آوردند ؛ روز ديگر از ظاهر شيراز متوجّه دارابجرد شد چون آن جماعت از توجّه شاه شجاع آگاه گشتند دانستند كه كار از دست و دست از كار رفته است امّا رعايت ظاهر را ( 6 ) تجلّدى مىنمودند و على الرّسم اظهار قوّت ( 7 ) و رفعت ( 8 ) و شوكت مىكردند ( 9 ) . چون مسافت بين العسكرين متقارب گشت به جويى بزرگ كه ظاهرا مجال عبور نبود ( 10 ) تحصّن جستند . حضرت شاه شجاع چون به كنار جوى رسيد دليران لشكر را از گذشتن آب متفكّر يافت با معدودى چند از كمات لشكربارهء آتش‌خوى را به پاى عزيمت برق مثال از آن غمره بيرون راند . صفدران سپاه چون آن جلادت مشاهده كردند در عقب او از آن آب بگذشتند ، در حال نايرهء قتال اشتعال يافت ( 11 ) و نهيب ( 12 ) و جدال افروخته گشت و از غايت حرارت لجام در دهان بادپايان ( 13 ) از آتش تموز آب مىشد و نعل در دست و پاى جياد ( 14 ) چون ماه نوپيكر آتش مىگرفت . لشكر عماد الدّين محمود و سلغر شاه بعد از جدّ ( 15 ) و جهد و كوشش بسيار هزيمت را غنيمت دانستند ، جمعى كثير از اركان دولت امير شيخ در قيد اسار آمدند ؛ و جمعى
هامش
( 1 ) - ت : بيت . ( 2 ) - م و ل : پراكنده . ( 3 ) - ت : به . ( 4 ) - ت : ننوشت . ( 5 ) - ت : كرد . ( 6 ) - ت : ظاهرا . ( 7 ) - م و ل : ندارد . ( 8 ) - ت : ندارد . ( 9 ) - م و ل : مىكرد . ( 10 ) - م و ل : نمىداد . ( 11 ) - م و ل : پذيرفت . ( 12 ) - ت : « نهيب » ندارد . ( 13 ) - ت : اسبان . ( 14 ) - ت : چهارپايان . ( 15 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) مطلع : مصرع دوم را ندارد ، ص 274 . ( 2 ) سورت : شدت ( لغتنامه ) .