ليام اسباب مقابله التيام نپذيرفت . بنابراين عنان از جنگ برتافته از شيراز بيرون آمد ، آيتمور و امير غياث الدّين شول در حال طنطنهء « 1 » كوس بشارت به عيّوق رسانيدند و دبدبهء صيت « 2 » استبشار منتشر گردانيدند . همان زمان خانهء محمود شاهى كه مقرّ سرير سلطنت بود با محلّه موردستان كه به ( 1 ) شعار دولت مبارزى موسوم بودند قتل كرده گذرگاه صرصر انتهاب ساخت و به تندباد تاراج گرد از آن ديار برآورد [ اين ضعيف كه از نسخهء مؤلّف استكتاب تاريخ مىكند از خويشان خود چنين استماع نموده كه آتش قتل و نهب چنان مشتعل شده بود كه اصلا هيچ پدر بر فرزند و برادر با برادر ابقا نمىكرد .
جماعتى از محلّهء درب كازرون كه از خويشان پدرى اين ضعيف باشند چادر بر سر خويشان موردستانى كردند و به درب كازرون فرستادند تا امان يافتند و الّا ممكن نبود كه خلاص يابند ( 2 ) ] و رييس ناصر الدوله و الدّين عمر كه مقدّم آن محلّه بود ( 3 ) چون ديد كه دست از كار و كار از دست رفت ( 4 ) در بيغولهئى متوارى شد ( 5 ) بر آن عزيمت كه چون شب درآيد از گوشهئى بيرون رود و دشمنان محلّهء او را آتش زدند و در اين حال متعاقب ايشان شاه شجاع به حوالى شهر رسيد . عيون و طلايع به هر طرف روان گردانيد كه از كيفيّت احوال ناصر الدّين و ديگر قضايا ( 6 ) استطلاع نمايد ، خبر رسانيدند ( 7 ) كه آيتمور با جمعى از امرا و لشكر شول به شهر آمدهاند و خرابى تمام شده و محلّهء موردستان بعد از قتل و نهب آتش زدهاند و رييس ناصر الدّين عمر اضطرارا فرار نمود . ( 8 ) شاه شجاع گفت صواب آن است كه فى الحال بر سر ايشان رويم . جمعى از اركان دولت از تعجيل منع مىكردند . در اين حال شاه سلطان نيز به موكب همايون پيوست و از غوغاى عامّ و انبوهى ( 9 ) رنود و اوباش اعلام كرد و شاه شجاع از آن سخن متردّد نشد و همچنان بر عزيمت خود جازم بود . جمعى به عرض رسانيدند كه احوال شيراز و غلبهء عوام آنجا نه بر منوال ديگر بلاد است رنود اين ( 10 ) شهر به تيرى [ 57 - آ ] اميرى قهر كنند و به خنجرى كه دلاورانه برانند ( 11 ) لشكرى منهزم گردانند .
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : از « اين ضعيف . . . » تا اينجا ندارد .
( 3 ) - م و ل : « كه مقدم آن محله بود » ندارد .
( 4 ) - ت : بشد .
( 5 ) - ت : گشت .
( 6 ) - ت : « ناصر الدين عمر و ديگر قضايا » ندارد .
( 7 ) - ت : رسيد .
( 8 ) - ت : از « آمدهاند و خرابى تمام شده . . . » تا اينجا ندارد .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - ت : آن .
( 11 ) - ت : « كه دلاورانه برانند » ندارد .
( 1 ) طنطنه : آوازه ( آنندراج ) .
( 2 ) صيت : آوازه ( غياث ) .