غفير از اعيان ايشان در ربقهء خسار « 1 » گرفتار شدند . بعد از اين فتح شاه شجاع بر عزيمت ( 1 ) دار الملك شيراز عنان عزيمت معطوف گردانيد و در اين مدّت كه شاه شجاع بدان طرف رفته بود شاه سلطان به محاصرهء قلعهء قهندز مشغول بود ، و در بندان ايشان امتدادى تمام يافته . چون شاه شجاع را اين ( 3 ) فتح دست داد مجد الدّين سربندى كه آن قلعه به تصرّف او بود زبان استغفار و تضرّع برگشاد و به قدم ندامت سلوك جادّهء اعتذار سپردن گرفت .
جناب شهريارى شاه سلطان صحايف آمال او را به رقم اسعاف مرقوم گردانيد ، صورت احوال را به عزّ ( 4 ) عرض همايون شاه شجاع رسانيد و از آنجا صنايع الطاف بندهپرورى مشحون به كرايم استمالت ارزانى داشته مجد الدّين قلعه [ را ] تسليم گماشتگان شاه سلطان كرد . چون موكب همايون شاه شجاع به دار الملك شيراز ( 5 ) رسيد ، مجد الدّين به شرف پاىبوس استسعاد يافته مكارم پادشاهانه ، جرايم او را قلم نسيان كشيده از معالى همّت بلند و مكارم جود بيكران خزاين و دفاين شيخ ابو اسحق كه در آن قلعه بود اصلا به نظر التفات در نياورد و از ذخاير اموال و دفاين مغتنمات ( 6 ) قطعا باز نپرسيد و اصلا تفحّص نفرمود ( 7 ) ، لاجرم به ميامن اين خصال :
شعر ( 8 )
به هر قلعه كو كرد پيغام خويش * كليد در قلعه بردند پيش
ذكر بيعت امير غازى ( 9 ) مبارز الدّين محمّد به خلفاى عبّاسى و محاصرهء شهر ( 10 ) اصفهان
امير مبارز الدّين محمّد بعد از حكومت يزد و كرمان چون مملكت ( 11 ) فارس مستخلص گردانيد و سر همّت بدان فرود نمىآورد داعيهء تسخير عراق و آذربايجان در خاطرش بود خواست كه قواعد حكومت خود را استحكامى دهد . انديشهء بيعت خلفاى عبّاسى پيشنهاد ضمير ساخت و از احفاد مستعصم در بلاد مصر ابى بكر نامى دعوى
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : عزم .
( 3 ) - ت : آن .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - م و ل : مقينات .
( 7 ) - ت : « و اصلا تفحّص نفرمود » ندارد .
( 8 ) - ت : بيت .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : ممالك .
( 1 ) خسار : هلاكى ( آنندراج ) .