داماد امير جمال الدّين ( 1 ) شيخ ابو اسحق به سبب استشعار و خوفى كه از عساكر مبارزى در دل داشت با او اتّفاق كرده موادّ فساد را هيجان ( 2 ) دادهاند و آيتمور به مجرّد حشمتى كه از متابعت غياث الدّين منصور تصوّر مىكرد خيالات باطل به خود راه داده تسخير مملكت شيراز كه بر سر آن جواهر نفوس كامكار نثار شده پنداشت كه به مكايدت ( 3 ) و احتيال ميسّر خواهد گشت . بنابر تفريق جمع ايشان حضرت شاه شجاع به جانب شولستان عزيمت فرمود ، چون بدانجا رسيد از ايشان اثرى نديد و ايشان متوجّه كازرون شده بودند و معلوم كرده كه در شيراز غير از شاه سلطان كسى ديگر ( 4 ) نيست ؛ به تعجيل به طرف شيراز رفتند شاه شجاع آن مقدار كه توانست در شولستان خرابى كرد و از آنجا متوجّه شيراز گشت و ايشان بنابر مواضعهئى كه با كلو فخر الدّين ( 5 ) [ در ] درب كازرون داشتند ( 6 ) به خفيه ( 7 ) متوجّه فارس شدند ( 8 ) بامدادى كه :
مصراع
كه خورشيد تابنده بنمود چهر
بنابر موافقت رنود و اوباش و ممالات عوامّ بازار به جانب كلو فخر الدّين با ديدهء مجروح و دل بريان ( 9 ) چشم بر شاهراه ترصّد داشته تا فرصتى جويند . چون خبر آن ( 10 ) لشكر شنيدند فى الحال دروازه بگشادند و از غوغاى عامّ چندان گروه كه مهندس عقل از شمار آن عاجز آيد و محاسب فهم را انگشت تعجّب در دندان تحيّر بماند روى به مستقّر سلطنت آوردند و شاه [ 56 - ب ] سلطان در بستر استراحت غنوده و در مراقد استقامت و استنامت ( 11 ) آسوده از دقيقهئى كه :
يا راقد اللّيل مسرورا بأوّله * إنّ الحوادث قد يطرقن أسحارا « 1 »
بىخبر و دليران لشكرش دست از تنقيب ( 12 ) « 2 » رماح و ترتيب سلاح بازداشته بودند و در زلف مشكين ملاح و لب ميگون اقداح آويخته ، و در آن روز كه شبش آيتمور از درب
هامش
( 1 ) - ت : « جمال الدّين » ندارد .
( 2 ) - ت : هنجار .
( 3 ) - ت : كنند .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : متوطنّان .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م و ل : ندارد .
( 8 ) - ت : شيراز گشته بودند .
( 9 ) - ت : با دلهاى مجروح و ديدهء گريان .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : تنقيب .
( 1 ) - زبده ، بخش دوّم ، ج / 1 ، ص 144 .
( 2 ) تنقيت : پاك كردن و صاف كردن ( غياث ) .