تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كازرون به شهر درآمد كلو حسين از محلّهء بال كود از طرف اردو به شيراز آمده بود و امير مبارز الدّين از رييس ناصر الدّين عمر التماس كرده بود كه كلو حسين را جهت خاطر ما التفاتى فرمايد و تمام شيراز از او استقبال كرده بودند . چون از دروازهء اصطخر [ به ] اندرون آمدند رييس ناصر الدّين و كلو حسين و تمامى خلق شيراز را به خانه خواجه نجيب الدّين محمّد كه حالا به خانهء شاه منصور مشهور است و حضرت مخدوم‌زادهء عالميان ابراهيم سلطان بن خاقان مغفور شاهرخ بهادر بن خاقان سعيد امير تيمور ( 1 ) آن را باغ معتبر گردانيده چنانچه نزهتگاه مثل آن در شهر شيراز نيست ، فرود آورد و آنچه امكان بود از شرايط مهماندارى به تقديم رسانيد و بىتكلّف آنكه در هيچ عصر خلق يك شهر را به تمامى در يك محلّ ضيافت نكرده‌اند و چون ضيافت به آخر رسيد مردم شهر را فوج فوج و محلّه‌به‌محلّه شمعهاى كافورى روشن گردانيده عذرخواهى فرموده روانه گردانيد و به دولتخانهء خود فرمود . ناگاه آواز طبل و سرنا كه به راه حربى نوازند شنيد . شمس الدّين با ناصر را طلب كرده فرمود كه آواز طبل و سرنا مىآيد از جانب درب كازرون و حال آنكه همين ساعت نمك خوردند . شيخ نور پاسبان را از راه كوچه ديودانه بفرستادند و خبر آورد كه تمامى محلّه مسلّح گشته‌اند و قصد موردستان دارند . ( 2 ) القصّه ، شاه سلطان هرچند نوكران را طلب كرد جز اندكى حاضر نگشتند و هر چند از چپ و راست دوانيد به غير از معدودى چند به او اتّصال نيافتند و از فرط حميّت زمانى به قوّت بازوى كامكار به آن طايفه كارزار كرد و به معاونت سرپنجهء شير شكار به مدافعت و ممانعت قيام نمود ، امّا تلاطم امواج فتنه نه بدان حيثيّت بود كه تسكين آن در حيّز اقتدار آمدى . شعر ( 3 ) تو خود يك سوارىگر از آهنى با چنين جمعى ( 4 ) غفير ، « 1 » پاى ثبات برقرار نماند و با وجود غوغاى عامّ و اسباب ( 5 ) جيش
هامش
( 1 ) - م : از « بن خاقان . . . » تا اينجا در حاشيه آمده است ، ل : ندارد . ( 2 ) - ت : از « در آن روز كه شبش آيتمور . . . » تا اينجا ندارد . ت : اقداح آويخته چون دشمن تاخت كرده شيرافكنان سپاه در بيداهوان دلفريب مانده بودند و عقابان جان شكار به دام طاووسان رعنا گرفتار شده . ( 3 ) - ت : بيت . ( 4 ) - ت : جمّى . ( 5 ) - ت : امداد .
( 1 ) جمع غفير : هجوم عامّ و جماعت كثير ( آنندراج ) .