چون دست صولت قلعهگشاى به دامن آن نمىرسيد جمعى از نوكران را به محاصرهء آن ( 1 ) باز داشته به دار الملك شيراز نهضت فرمود چون به حضرت مبارزى پيوست سلطنت كرمان را از حدود كرمانشاهان تا ساحل سند به حضرتش مخصوص فرمود ، و پادشاهى آن ديار برّا و بحرا ، غورا و نجدا به رأى رزين او موكول گردانيد و در آن ايّام كه حضرت شاه شجاع به دفع امير شيخ و لشكر بغداد ( 2 ) متوجّه گشته بود ، امير مبارز الدّين بيكجكاز و كلو فخر الدّين از محلّه درب كازرون كه معارض مورد ستانيّه بود و رييس تاج هم از آن محلّه كه يكى از قتالان دلاور آن زمان بود و مردكى بغايت بدنفس تا حدّى كه اگر پسرى از پسران شيراز به نامردى و بىحيايى اشتغال نمودى پدر و اتباع آن بىحميّت را تحمّل نبودى خردهئى بر پيش تاج ( 3 ) فرستادندى و آن سنگدل بىرحم خون آن سر و قد ( 4 ) ماه عذار بريختى و اين معنى در شيراز در ميان قدما بغايت مشهور است و مستغنى از وصف و على سهل پسر امير كريم ( 5 ) شيخ ابو اسحق را گرفته بود ( 6 ) چه در آن وقت كه امير شيخ ابو اسحق شيراز بازگذاشت فرصت آن نشد كه پسرش اميرزاده على سهل را همراه بردى [ و او ] ؛ در شيراز مانده بود و به خانهء شيرازييى متوارى گشته بعضى از مفسدان شيراز ، كه يكى نمانند ( 7 ) اعلام كردند كه او كجاست . او را بيرون آوردند و با بيكجكاز رومى ( 8 ) و كلو فخر الدّين و رييس تاج ( 9 ) مقيّد بود .
چون حضرت شاه شجاع عزيمت ( 10 ) كرمان نمود ( 11 ) ايشان را همراه خود مىبرد به آب كربال ( 12 ) « 1 » رسيدند ، بيكجكاز را در آن آب غرق كردند و رييس تاج را در كرمان بكشتند و گردن بزدند ( 13 ) و كلو فخر الدّين [ 56 - آ ] را به يك دست بياويختند و صد من بار از دست ديگر فرو آويختند و بدين عقوبت هلاك شد ( 14 ) و على سهل بيچاره ( 15 ) را به وقتى كه متوجّه اصفهان مىشد همراه از كرمان بيرون آوردند و در رودان رفسنجان او
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - ت : بغداديان .
( 3 ) - ل و ت : تاج الدّين .
( 4 ) - ل : تازه نهال .
( 5 ) - ت : « كريم » ندارد .
( 6 ) - ت : از « فخر الدّين از محله درب كازرون . . . » تا اينجا ندارد .
( 7 ) - ت : « شيراز كه يكى نمانند » ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : متوجّه .
( 11 ) - م و ل : شد .
( 12 ) - ت : كرمان .
( 13 ) - ت : « او رييس تاج را در كرمان گردن بزدند » ندارد .
( 14 ) - ت : از « به يك دست بياويختند و . . . » تا اينجا ندارد .
( 15 ) - ت : ندارد .
( 1 ) كربال : نام ولايتى در فارس ( فرهنگ آباديها ) .