دروازهء موردستان شود . چون اين مكتوب به نوّاب مبارزى رسيد روز ديگر تمامى دروب شيراز جنگ انداخت و به موجب قرار از دروازهء موردستان او را درآوردند و لطيفه در آنكه رييس ناصر الدّين عمر را از اين معانى آگاهى نبود و جناب امير مبارز الدّين حيلهء رييس ناصر الدّين عمر را تفحّص كرده بود و دانسته يكى از خويشان او را به اسم او به شرف ركاب بوس مبارزى مشرّف گردانيدند و دروازه را گشاده هرچند مبالغه كردند جناب مبارزى فرمود تا رييس ناصر الدّين خود نيايد به شهر در نخواهيم آمد . بعد از تفحّص بسيار رييس ناصر الدّين را پيدا ساختند و كمانى كه رنگ آن سرخ بود و قبضهء آن سبز گردانيده بودند در سر دست داشت و چند چوبه تير در ميان بند فرو كرده به يارى بخت به حضور جناب مبارزى رسيد و حضرت مبارزى مسرور و مبتهج فرمود رييس ناصر الدّين عمر اين است نه آنكه شما آورده بوديد و به مباركى قدم در شهر نهاد . ( 1 )
مولانا حافظ شيرازى را قطعهئى است : [ 55 - ب ]
قطعه
به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ولايت بخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد ( 2 )
دگر مربّى اسلام مجد ملّت و دين * كه قاضيى به ازو آسمان ندارد ياد
دگر بقيّت ابدال شيخ امين الدّين ( 3 ) * كه يمن همّت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشه دانش ( 4 ) عضد كه در تصنيف * بناء كار مواقف ( 5 ) به نام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان بخشش و داد
نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّ و جل جمله را بيامرزاد
فى الجمله ، چون امير محمّد مظفّر مملكت شيراز بگرفت بساط عدل و احسان گستريدن تقديم فرمود و هرچند از ظاهر حال اعيان ممالك مخايل دولتخواهى دشمن تفرّس مىكرد ، اكثر صناديد و مقدّمان را چون بيكجكاز و كلو فخر الدّين و غيرهم در ابتداى فتح به لواحظ مرحمت و اشفاق مخصوص گردانيد . ( 6 ) بنواخت ( 7 ) و به مرحمت مخصوص كرد .
هامش
( 1 ) - ت : از « اين مردك ستيزه روى هنوز نرفته است . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : عيش و راد .
( 3 ) - نور الدّين .
( 4 ) - ت : رانش .
( 5 ) - ت : موافق .
( 6 ) - ت : ندارد .
( 7 ) - م : ندارد .