ذكر احوال امير جمال الدّين ( 1 ) شيخ ابو اسحق بعد از گريختن از شيراز و بقاياى قضاياى آن نواحى
امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق چون شيراز باز گذاشته متوجّه شولستان شد . از آنجا به عزم قلعهء سفيد روان گشت ، ( 2 ) و آن قلعهئى است از زمان ملوك عجم ، باز به حصانت و استحكام مشهور و به مناعت اطراف معروف ، از بلندى و فسحت سپهر برين را مضاهى « 1 » و از رفعت با بروج مشيّدهء « 2 » آسمان مساوى ، در مرغزار و مريع ( 3 ) « 3 » كه مؤونت ساكنان از آن حاصل شود و نخجيرگاه منيع كه شكارى در آن آسان زنند ( 4 ) چون در آن قلعه مستحكم شد و مدّتى بود تا از بغداد استعانت مددى كرده و از ايشان به استشفاع مظاهرى جسته ، با وجود آنكه با نويين ( 5 ) بزرگ ، امير شيخ حسن ( 6 ) حاكم بغداد در زمان حكومت شيوهء معادات مىسپرد و چون شرابزدهئى كه علاج خمار به شراب كند ( 7 ) از دشمنان دوستى مىجست و چون مستسقى كه مداوا از سبب رنجورى جويد از ايشان يارى خواست . از بغداد دو هزار مرد با ( 8 ) اميرزاده آقبوقا كه سبط « 4 » امير شيخ حسن بود به دو پيوست به هيأت مجموعى به اميّد مواضعهئى كه با كلو فخر الدّين و بيكجكاز داشتند متوجّه شيراز شد . چون حضرت مبارزى از اين واقعه آگاه شد فرزند رشيد شاه شجاع را با عساكر منصوره به دفع ايشان فرستاد ، چون بين الفريقين مسافت نزديك شد بى ( 9 ) آنكه ملاقات شود امير شيخ و بغداديان منهزم گشتند و امير جمال الدّين ( 10 ) شيخ ابو اسحق ( 11 ) عنان حرمان ( 12 ) به جانب اصفهان معطوف گردانيد و بغداديان « العود احمد » برخواندند و شاه شجاع دامن قلعهء سفيد را مخيّم اقبال ساخت .
شعر ( 13 )
دژى ديد با آسمان هم نورد * نبرده كسى نام او در نبرد
هامش
( 1 ) - ت : ندارد .
( 2 ) - م و ل : شد .
( 3 ) - ت : مرتع .
( 4 ) - م و ل : زنيد .
( 5 ) - ت : نوين .
( 6 ) - ت : حسن كه .
( 7 ) - ت : « به شراب كند » ندارد .
( 8 ) - ت : به .
( 9 ) - ت : بيش از .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : ندارد .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : بيت .
( 1 ) مضاهى : مانند ( غياث ) .
( 2 ) مشيده : مؤنث مشيد ، استوار ، بلند ( لغتنامه ) .
( 3 ) مريع : چراگاه فراخ آب و علف ( لغتنامه ) .
( 4 ) سبط : فرزندزاده ( لغتنامه ) .