تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
بعد از چند روز ديگر كه امير مبارز الدّين بر در شيراز به محاصرهء شهر گذرانيد فرزند رشيد شاه شجاع را به تسخير قلعهء سرخ اشارت فرمود و آن قلعه‌ئى است در چهار فرسنگى شيراز ، و امير جمال الدّين شيخ ابو اسحق ، جمعى از شجعان لشكر را آنجا فرستاده بود و اموال و ذخيرهء فراوان در آنجا داشت . چون حضرت ( 1 ) شاه شجاع به پاى قلعه نزول فرمود اهالى قلعه به امّيد حصانت جادّهء تمرّد پيش گرفته ( 2 ) و سپر خيرگى در روى كشيده آتش غضب پادشاهانه شعله ( 3 ) زد و سيل خشم از كوه حلم فرود آمد به يك حمله چنان قلعهء [ 54 - ب ] منيع را بگشود و به صدمهء نخست چنان حصن حصين را فتح كرد . چون به كليد سعادت چنين فتح البابى ميسّر شد فى الحال رغايب خزاين آن را به تمام ( 4 ) بندگى حضرت به بندگان دولت ارزانى داشت و نفايس دفاين آن ( 5 ) را به ملازمان رايات نصرت آيات احسان فرمود . حضرت مبارزى چون هرروز به مفاتيح مراد و نصرت بر روى خويش گشاده مىيافت و هر زمان به دلالت دولت راه نجاحى روشن مىديد از مخايل اقبال به حصول آمال توسّل مىجست . با وجود آنكه اكثر اوقات مزاج شريفش عارضهء مرضى بود و بيشتر زمانها ذات همايونش ( 6 ) به زحمت و رنجورى مىگذرانيد يوما فيوما در تضييق اسباب محاصره تأكيد زيادت مىفرمود و مبالغه بيش مىنمود ( 7 ) تا دشمنان را محقّق شود كه قاعده ثباتش ( 8 ) به هيچ حال متزلزل نخواهد شد و پاى صبرش به هر باد از جاى نخواهد رفت . چون مدّت شش ماه بدين محاصره برآمد حال بر شهريان بغايت تنگ شد و ابواب تدبير به همه نوع مسدود ماند . مولانا اعظم سعيد عضد الملّة ( 9 ) والدّين - طيّب اللّه ( 10 ) مضجعه - از كلو فخر الدّين كه مستحفظ دروازه كازرون بود التماس كرد كه او را از مضيق شهر خلاص دهد . كلو فخر الدّين ( 11 ) به حكم سابقهء ( 12 ) انعام و تربيتى كه از آن جناب يافته بود راه باز داد تا از دروازه بيرون آمد و روى به مخيّم ( 13 ) جناب مبارزى نهاد ( 14 ) از مقدم شريفش ابتهاج نمودند و از ورود ميمونش استبشار افزود و چون ماه صيام سايهء اقتران ( 15 ) « 1 » انداخت و طليعهء مبرّات رمضان نزديك شد ، مزاج حضرت شاه شجاع را
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : گرفته بودند . ( 3 ) - م و ل : حمله . ( 4 ) - م و ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - م و ل : همايون ذاتش . ( 7 ) - م و ل : مىرفت . ( 8 ) - ت : بنايش . ( 9 ) - ت : ندارد . ( 10 ) - ت : طاب . ( 11 ) - م و ت : ندارد . ( 12 ) - م و ل : سوابق . ( 13 ) - ل : خيم . ( 14 ) - ت : آورد . ( 15 ) - ت : اعتراب .
( 1 ) اقتران : نزديك شدن ( آنندراج ) .