نهاد . امير مبارز الدّين او را تربيت بسيار و عنايت بىشمار ( 1 ) فرمود و بعد از آنكه او را به تشريفات و عواطف امتياز داده حكومت ولايت خفرك و كوتوالى قلعهء سربند به دو تفويض فرمود . قلعهء سربند بنايى است از غرايب تأسيس ، عبرت نماى وهم دورانديش و از ندرت و استغراب « 1 » مبانى حيرتفزاى عقل دوربين ، كوهى در ميان دريايى برآورده و جزيره در گردابى ( 2 ) به صنعت ترتيب داده راست چون گوى زمين در ميان آب ( 3 ) قرار گرفته يا كشتى در لجّة « 2 » عمان لنگر انداخته . مجد الدّين چون مقاليد اين حصار به دست اختيار گرفت و بناى ( 4 ) استقلال ساحت ( 5 ) آن ( 6 ) حصن حصين سپرد ، بر موجب طبيعت ايّام صحايف نعمت را به رقم كفران مرقوم ( 7 ) گردانيد و امداد مرحمت را نسيا منسيّا شمرده فرعونوار خيال
« أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
* « 3 » » در دماغ جاى ( 8 ) گرفت و راه عصيان پيشنهاد ضمير ساخت . كدام عصيان چراغى در گذرگاه باد صرصر برافروخت و كيسه برامانى باطل دوخت در تيزآب رود بناء ( 9 ) بنياد نهاد و در گردش سيل خانه آغاز كرد . ؟ عجب كه آب سبب حيات است آن بدبخت را سبب هلاك شد و نهال از فيض زلال سرسبز و سيراب ( 10 ) شود درخت عمر او به واسطهء آن از پاى درآمد ، خرد دورانديش به هزار زبان مىگفت :
بيت
اى كه بر چرخ ايمنى هشدار ( 11 ) * تكيه برآب كردهاى زنهار ( 12 )
چون رأى اعلاء مبارزى به مضمون اين مكيدت وقوف يافت نوادر صواب آتشبار را به تعجيل آن شده مثال داد و ( 13 ) عنان نهضت همايون به صوب آن معضله معطوف گردانيد ، از در شيراز بدين واسطه كوچ كرد و به سربند رفت و قلعه را محاصره كرد .
مجد الدّين چون ديد كه قلعه را بخواهند گرفت با پسر بزرگتر در شب از آن قلعه
هامش
( 1 ) - ت : « و عنايت بىشمار » ندارد .
( 2 ) - ت : گردانى .
( 3 ) - ت : آن .
( 4 ) - م و ل : به پاى .
( 5 ) - ت : ساخت .
( 6 ) - ت : اين .
( 7 ) - ل : مبدل .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - م و ل : ندارد .
( 10 ) - ت : شاداب .
( 11 ) - ت : زنهار .
( 12 ) - ت : هشدار .
( 13 ) - م و ل : از « نوادر صواب . . . » تا اينجا ندارد .
( * ) قسمتى از آيه . 5 ، سوره 43 .
( 1 ) استغراب : غريب و عجيب آمدن ( آنندراج ) .
( 2 ) لجّة : ميان دريا ( مهذب الاسماء ) .
( 3 ) - زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 762 .