مىآميختند و ملك را جز احتمال آن مرارت و مكابرت آن حرقت و مصابرت بر آن مشاجرت چاره نبود تا به حدّى كه بعد از مباحثات بسيار كه امرا از طرف امير قزاغن مأيوس شدند اتّفاق كردند ( 1 ) كه ملك حسين را به قتل آورند و مىگفتند بعد از آنكه ما او را كشته باشيم امير قزاغن با ما چه خواهد كرد . امير قزاغن از اين معنى واقف شد و ملك را طلب فرمود و گفت بعد از اين مرا اختيار نخواهد ماند ، صلاح تو آن است كه متوجّه مملكت ( 2 ) خود شوى و هم امشب روان گردى كه مبادا از اين جماعت گزندى به تو رسد .
ملك معزّ الدّين ابو الحسين ( 3 ) امير قزاغن را خدمت و دعا كرده معروض گردانيد كه من بعد ( 4 ) چشم بصيرت بر شارع اوامر و اشارات آن جناب خواهد بود به هرچه رجوع رود آن را صدر الجريدهء اعمال و بيت القصيدهء آمال ساخته و ( 5 ) شناخته ، سر مويى از آن معانى تجاوز و عدول جايز نخواهد داشت . عزيمت مراجعت مصمّم گردانيده امير را خيرباد ( 6 ) كرد و چون نور باصره از مطالعهء اجسام و مشاهدهء اشخاص معزول شد و سدّى ( 7 ) ظلمانى پيش مردم چشم و انسان عين حايل شد ، اسبى سياه نامدار داشت بر آن سوار گشته چون باد كه صحرا پيمايد و سيل كه هامون نوردد به چند روز معدود از ماوراء النّهر به خراسان رسيد ؛ و هم در روزى ( 8 ) كه به شهر ( 9 ) هرات رسيد به شهر درآمد و برادرش ملك باقر كه غوريان او را به حكومت نشانده بودند ، ملك معزّ الدّين او را وجودى ننهاده و به دو ملتفت نشد . چون برسيد با جمعى كه همراه داشت به حصار در رفت و بر مسند حكومت نشست . كس فرستاد تا برادرش ملك باقر را بگيرند و او را ( 10 ) بگرفتند و به حصار ماهرماباد ( 11 ) فرستاد تا آنجا محبوس بود . بعد از چندگاه ملك باقر از آن حصار بيرون آمده به جانب فارس رفت و در شيراز متوطّن شد و تا اكنون فرزندان او داخل رعايا گشتهاند و در آن ديار مىباشند . ( 12 )
ملك معزّ الدّين ( 13 ) حسين بار ديگر در حكومت هرات و توابع تمكّنى يافت ، روى به ضبط و نسق كار مملكت و ترتيب و تدبّر ( 14 ) حكومت آورد و به ضبط ممالك و حفظ مسالك و اعانت اولياء و اهانت اعداء اشتغال نمود و تدارك و تلافى خللى چند كه در ماقبل حادث شده بود به نيكوتر وضعى و خوبتر هيأتى به جاى آورد و خرد و بزرگ و پير و جوان هرات بل ( 15 ) ممالك خراسان به ميامن طلعت و افاضت معدلت و
هامش
( 1 ) - م : كرده بودند .
( 2 ) - ت : ملك .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : بر .
( 5 ) - ت : « ساخته و » ندارد .
( 6 ) - ت : خبردار .
( 7 ) - م و ل : سد .
( 8 ) - م و ل : روز .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - ت : ندارد .
( 11 ) - ت : ماترناباد .
( 12 ) - م و ل : هستند .
( 13 ) - م و ل : ندارد .
( 14 ) - ت : تدبير .
( 15 ) - ت : ويكايك .