اشاعت احسان و اقامت مراسم اكرام او چون روزهدار به رؤيت هلال و مستسقى به شربت زلال و مهجور به لذّت ( 1 ) وصال خرّم و شادمانه شدند ؛ و جمعى كه در آن وهله بر خلاف مزاج او روزگار گذرانيده بودند و فتنهها و ( 2 ) خرابيها كرده همه را منكوب و معزول گردانيد و تدارك ضعف ( 3 ) و خللى كه از ورود لشكرها و عبور صادر و وارد به حال ولايات راه يافته بود به جبران كسور و تكميل قصور التفات نمود تا در مدّتى اندك بسيارى از منكسرات منجبر « 1 » گردانيد و نظامى به حال ولايت و اهالى راه يافت و امور و اوضاع به قرار اصل باز رفت .
ديگر از وقايع اين سال كشته شدن پادشاه طغا تيمور بود بر دست حافظ شغانى نوكر خواجه يحيى كراوى و صورت واقعه چنان بود ، چون نوبت حكومت ( 4 ) سربداران ( 5 ) خراسان به خواجه يحيى كراوى رسيد چنانچه ذكر آن گذشته است ( 6 ) و خواجه يحيى بر ولايت بيهق و نيشابور و توابع و لواحق ( 7 ) آن مستولى گشت ( 8 ) چند كرّت طغا تيمور خان [ 53 - آ ] او را به ايلى و انقياد مىخواند و او تهوّر و تنمّر « 2 » جواب مىداد ، تا كرّتى ( 9 ) به دو نبشته بود ( 10 ) در مكتوبى كه طغاى تيمور خان از روى نصيحت ( 11 ) اين قطعه را درج كرده بود و فرستاده : ( 12 )
شعر ( 13 )
گردن بنه جفاى زمان را و سرمكش * كارى « 3 » بزرگ را نتوان داشت مختصر
سيمرغوار چون نتوان كرد قصد قاف * چون صَعْوه ( 14 ) خردباش و فروريز بال و پر
بيرون كن از دماغ خيال محال را * تا در سر سرت نشود صد هزار سر ( 15 )
چون نامه به ( 16 ) خواجه يحيى رسيد بخواند و ( 17 ) در جواب پادشاه طغا تيمور نبشت :
هامش
( 1 ) - ل : به رويت و مال و لذت جمال و ت : بدين وصال .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - ت : ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : سردارى .
( 6 ) - م و ل : « چنانچه ذكر آن گذشته است » ندارد .
( 7 ) - ت : « و لواحق » ندارد .
( 8 ) - ت : شد .
( 9 ) - ت : از « و او را به ايلى . . . » تا اينجا ندارد .
( 10 ) - ت : به خواجه يحيى نبشته است .
( 11 ) - ل : « از روى نصيحت » ندارد .
( 12 ) - ت : و قصيده اين است .
( 13 ) - ت : قطعه .
( 14 ) - ل : جغد .
( 15 ) - ت : مرد .
( 16 ) - ت : « چون نامه به » ندارد .
( 17 ) - ت : « رسيد بخواند و » ندارد .
( 1 ) منجبر : بهبود يافته ، اصلاح شده ( آنندراج ) .
( 2 ) تنمّر : در خشم شدن چون پلنگ ( لغتنامه ) .
( 3 ) مطلع : « كار » ، ص 258 .