شعر ( 1 )
گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * راضى چرا شويم به هركار مختصر
دريا و كوه را بگذاريم و بگذريم * سيمرغوار زير پر آريم خشك و تر
يا با « 1 » مراد برسر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همّت كنيم سر
بعد از آنكه رسل در ميان شد و سفرا تردّد نمودند ، ( 2 ) خواجه يحيى به اسم ايل شدن و به زمرهء مطيعان درآمدن با سيصد نفر مردان بهادر يك جهت متوجّه اردوى طغا تيمور خان شد ، و چون بدانجا رسيد با مجموع مردان او بربسته و سلاح پوشيده به در كرياس « 2 » طغا تيمور خان راند و پادشاه طغا تيمور در خرگاه نشسته خواجه غياث الدّين بحرآبادى با يك دو طالب علم در مجلس پادشاه بودند . از كيد و مكر ايشان غافل - نعوذ باللّه من آفات الغفلات - و از اتّفاقات در آن ساعت ( 3 ) از بهادران طغا تيمور و نوكران در حساب كسى ( 4 ) حاضر نبود زهى تفرّج ، قريب ده نوكرى از قبججى و فرّاش و خواجهسرا و غيره پيش او بودند و هيچكس را در اين حالت خيال غدرى و مكرى در خاطر نمىگنجيد . ( 5 )
خواجه يحيى و حافظ شغانى - عليه اللّعنه ( 6 ) - و دو سربدار از ديگر به اندرون خرگاه درآمدند ( 7 ) مسلّح ( 8 ) و در امور خراسانات سخن آغاز كردند . ناگاه در اثناء محاورات حافظ شغانى تبرى از ميان به درآورد و بر فرق طغا تيمور خان زد چنان كه بر روى درافتاد ، و خواجه يحيى چابكانه ( 9 ) سرش از تن جدا كرد و سربداران كه در بيرون بودند چون ضرغام خونآشام شمشير كشيده ( 10 ) چون بحر كه از باد صرصر در خروش آيد ( 11 ) بر هيچ كس ابقا نكردند و قتل در اردوى طغا تيمور خان عامّ گشت . ( 12 ) از خرد و بزرگ و ترك و تازيك ( 13 ) هركس را يافتند بكشتند ، فرزندان ( 14 ) و متعلّقان ( 15 )
هامش
( 1 ) - ت : جواب قطعه .
( 2 ) - م و ل : كردند .
( 3 ) - ت : در آن روز .
( 4 ) - م و ل : « و نوكران در حساب كسى » ندارد .
( 5 ) - م و ل : نبود .
( 6 ) - ت : « عليه العنة » ندارد .
( 7 ) - م و ل : رفتند .
( 8 ) - م و ل : ندارد .
( 9 ) - ت : فى الحال .
( 10 ) - ت : بكشيدند .
( 11 ) - ت : از « كشيده چون . . . » تا اينجا ندارد .
( 12 ) - م و ل : از « و قتل . . . » تا اينجا ندارد .
( 13 ) - م و ل : « به خاص و عام » .
( 14 ) - م و ل : پسران .
( 15 ) - م و ل : « و متعلقان » ندارد .
( 1 ) مطلع : « بر » ، ص 258 .
( 2 ) كرياس : دربار پادشاهان و امرا ( لغتنامه ) .