طغا تيمور خان هركه از اين واقعه آگاه شد به ناچار گريخت و آنكه به دست افتاد هى جان منهم در همانجا به قتل آمد . به يك لحظه اردوى پادشاهى چنان ناچيز شد كه از ايشان اثر نماند سربداران دلاور به تهوّر و تنمّر چنين كارى از پيش بردند كه تا انقراض عالم ذكر آن از روى روزگار محو نخواهد گشت و غنيمتى بسيار به دست ايشان افتاد و آوازهء ايشان يكى در صد شد و هركس از پيش ايشان بگريخت اگر اسباب گريختن يافتند جانى به تنگناى بيرون بردند و الّا كه در دست پهلوانان سربدار كه گرگوار در گوسفندان تركى افتاده بودند ، افتادند و باقى تلف و هباء منثورا گشتند « 1 » و سربداران اكثر آن نواحى به سمّ ستوران ويران گردانيدند و هر گله كه در گياهزار ( 1 ) يافتند براندند و با نجح تمام و فيروزى كامل به خراسان مراجعت نمود [ ند ] و غنايمى كه به دست افتاده بود در ميان سربداران ، كه تا جهان باشد اين فتح باب ايشان باقى خواهد بود ، قسمت كرد ( 2 ) .
هامش
( 1 ) - ت : مراعى .
( 2 ) - ت : « ذكر كشته شدن پادشاه طغا تيمور بر دست سربداران » در ذيل وقايع سال 746 آمده است .
( 1 ) هباء منثورا گرديدن : گرد و غبار شدن ، كنايه از ذليل و خوار گشتن ( لغتنامه ) .