تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چند امير ديگر به قيد اسار مبتلا گشتند . بيكجكاز و كيقباد با هزار ترس و بيم از جنگ‌گاه بيرون رفتند و تمامت سپاه شيراز چون جراد « 1 » منتشر به اوديه « 2 » و جبال و مخارم « 3 » و تلال گريخت از فرط رعب سايهء خويش را [ 52 - آ ] لشكرى جرّار مىپنداشتند و شخص موهوم شمشير آخته بر سر خويش مىانديشيد از ده يكى جان به مسكن اصلى انداخت و از بسيار اندكى به سلامت بماند آنان كه پيكاركنان ( 1 ) چون پرگار گرد كشورگشايى مىگشتند چون نقطه شهر بند شدند و آنكه بلندى ذروهء جاه مىطلبيد پستى حفرهء چاه پيشش آمد . حضرت مبارزى برحسب سنّت مطهّر مصطفوى - عليه الصلاة و السّلام ( 2 ) - به اداء نماز فتح مشغول گشت و بعد از اداء سنّت استخبار حال حضرت شاه شجاع فرمود تقرير كردند كه بر عقب دشمنان نهضت نموده است . بعد از فرصتى مراجعت فرموده با پدر بزرگوار متّصل شد . پدر نامدار چون فرزند كامكار ( 3 ) را ديد كيفيّت حال روزگار ( 4 ) و رزمگاه پرسيد ( 5 ) و از چگونگى عثرت « 4 » جناد استفسار كرد و چندان مال از آن فتح به دست لشكريان امير مبارز الدّين افتاد كه محاسب وهم را عقود ضبط آن در خيال نگنجد و با وجود آن غنايم رأى بلند مبارزى مضمون : شعر ( 6 )
و نهب نفوس أهل النّهب اولى * لدى الشجعان من نهب القماش ( 7 ) « 5 »
املا مىفرمود و كوته نظرانى را كه به اجتباء « 6 » غنايم فرحان گشته بودند سرزنش ( 8 ) و تعبير « 7 » كرد .
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : « مصطفوى عليه الصلاة و السلام » ندارد . ( 3 ) - م : نامدار . ( 4 ) - م و ل : ندارد فرمود . ( 5 ) - م و ل : سوال فرمود . ( 6 ) - ت : بيت . ( 7 ) - ت : الغماش . ( 8 ) - ت : « سرزنش » ندارد .
( 1 ) جراد : ملخ ( منتهى الارب ) . ( 2 ) اوديه : ج وادى : صحرا ( دهخدا ) . ( 3 ) مخارم : راهها در زمين درشت ( غياث ) . ( 4 ) عثرت : جنگ و جهاد ( نفيسى ) . ( 5 ) گرفتن جان راهزنان نزد دلاوران سزاوارتر است از غارت اموال ديگران . ( 6 ) اجتباء : برگزيدن چيزى براى خود ( آنندراج ) . ( 7 ) تعيير : سرزنش كردن ( منتهى الارب ) .