ذكر رفتن ملك هرات معزّ الدّين بن ابو الحسين محمّد كرت ( 1 ) به ماوراء النّهر پيش امير قزاغن بيك ( 2 ) و تربيت يافتن و مراجعت نمودن ( 3 )
بعد از آنكه امير قزاغن به جانب ماوراء النّهر معاودت نمود احوال ملك معزّ الدّين حسين روى به تراجع آورد ( 4 ) و وقع و هيبت او نقصان پذيرفت و امراى سپاه او كه اكثر غوريان بودند مسلّط شدند به حيثيّتى كه بعضى از ايشان متّفق شدند كه ملك معزّ الدّين حسين ( 5 ) را از حكومت هرات ( 6 ) عزل كنند و برادرش ملك باقر را به جاى او نصب كنند و ملك معزّ الدّين حسين ( 7 ) اين معنى را به فراست درمىيافت و قدرت و امكان دفع آن نداشت احتياط احوال خود مىكرد .
غوريان با يكديگر اتّفاق كردند كه چون ملك سوار شود فرصتى نگاه دارند و او را بگيرند ( 8 ) و اين انديشه از حدّ قوّت به حدّ ( 9 ) فعل رسانند ( 10 ) . روزى ملك معزّ الدّين حسين از بستان سراى خود بيرون ( 11 ) شد ديد كه غوريان با همديگر فكرى و عزيمتى دارند ، احساس كرد كه قصد او خواهند كرد و اين آن زمان است كه مىخواهند او را بگيرند . ملك معزّ الدّين ابو الحسين را تدبيرى روى نمود به نسبت او صواب افتاد و صورت اين قضيّه چنان بود كه جمعى مغولان از بادغيس به هرات آمده بودند ( 12 ) و اسبى چند به جهت فروختن در بازار كرده بودند و غلبه به سودا و خريد و فروخت اسبان ايشان ( 13 ) مشغول بودند . دراينحال ملك را نظر برايشان افتاد . غوريان را گفت : اين مغولان را بغارتيد . غورى كه نام غارت شنيد او را پرواى خير و شرّى ( 14 ) نماند ، چون ايشان به غارت مشغول شدند ملك معزّ الدّين ابو الحسين كوچه غلطى « 1 » برايشان داده متوجّه قلعهء اسكلچه شد و آن قلعهاى است در جلگاى هرات بر جانب جنوبى مايل به غربى شهر كه اجداد كرام عظام ملك حسين ساختهاند . چنان كه در احوال ملك
هامش
( 1 ) - ت : « بن ابو الحسين محمّد كرت » ندارد .
( 2 ) - ت : ندارد .
( 3 ) - م و ل : « مراجعت نمودن » ندارد .
( 4 ) - م : نهاد .
( 5 ) - م و ل : ندارد .
( 6 ) - ت : از « حكومت هرات » ندارد .
( 7 ) - ت : « معز الدّين حسين » ندارد .
( 8 ) - ت : ندارد .
( 9 ) - ت : خير .
( 10 ) - م : رسانيد .
( 11 ) - ت : سوار .
( 12 ) - ت : ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد .
( 14 ) - ت : شر .
( 1 ) كوچه غلط دادن : سردرگم كردن ، اغوا و اضلال كردن ( آنندراج ) .