تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
فخر الدّين ذكر آن گذشته است و در اين فرصت زاد و ذخيره بسيار ( 1 ) در آنجا معدّ و مهيّا بود و حوضهاى پرآب و به مردان كار و مستحفظان نامدار مشحون و مملوّ . ملك معزّ الدّين بدانجا رفت و از شرّ غوريان ايمن شد و غوريان در غيبت او برادرش ملك باقر را به حكومت اختيار كردند و او حاكم شد . ملك معزّ الدّين بعد از آن در شهور سنهء ثلاث و خمسين و سبعمايه بر موجبى كه با امير قزاغن وعده كرده بود ساختگى نموده از قلعهء ( 2 ) اسكلچه برون آمد و با جمعى از خواصّ به خلوص ( 3 ) طويّت و صدق نيّت و اعتقاد راست متوجّه ماوراء النّهر گشت چون بدان حدود رسيد امير نيكوسيرت ( 4 ) قزاغن خداترس رعيّت‌پرور ( 5 ) در شكار بود با اندك معدودى چند و ملك را در آن حالت مقدار پنجاه سوار همراه بودند از دور كه چشم امير قزاغن برايشان افتاد تفحّص فرمود كه چه كسانند . ؟ معروض گردانيدند كه ملك حسين ملك هرات ( 6 ) است متوجّه اين حضرت گشته ( 7 ) چون نزديك رسيد فرود آمد و مجموع سلاحى كه داشت بگشاد و با دو نوكر پيش رفت ( 8 ) سلام كرد و چون امير قزاغن دانست كه ملك معزّ الدّين است با خواصّ خود گفت كه ملك در عجب محلّى پيش آمد و چون ملك خواست كه به شرائط دست‌بوسى قيام نمايد ( 9 ) [ 52 - ب ] امير قزاغن او را در آغوش گرفت ( 10 ) و به تازه‌رويى تمام ببوسيد ( 11 ) و فرمود كه دشمنى تو مردانه بود و دوستى هم مردانه است . الطاف و حفاوت و اعطاف و شفقت دربارهء او اظهار كرد و گفت : اگر خداى تعالى توفيق بخشد تو را باز به مملكت و حكومت برسانم و بعد از آن كمال اهتمام و وفور تعلّق خاطر و حسن اجتهاد در مقابلهء او به تمهيد مىرسانيد . فامّا مجموع امراء امير قزاغن قصد او داشتند و در مجالس با ملك مفاوضات خارج مىكردند و سخنان تلخ مذاق در صورت اشفاق اطلاق مىكرد ( 12 ) [ ند ] و حكايات خلق در لباس مذق « 1 » و ملق « 2 » مىچشانيدند و زهر در شربت مىريختند و شرنگ با شهد
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م و ل : ندارد . ( 3 ) - ت : مخلص . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : ندارد . ( 7 ) - ت : « امير قزاغن فرمود كه در عجب محلى پيش آمد . ملك چون دانست كه امير قزاغن است متوجه آن طرف گشته چون نزديك رسيد فرمود كه باقى مردم كه با او بودند ساكن شدند و خود . ( 8 ) - ت : آمد . ( 9 ) - ت : از « سلام كرد و چون . . . » تا اينجا ندارد . ( 10 ) - م و ل : كشيد . ( 11 ) - م و ل : بپرسيد . ( 12 ) - ت : مىچشانيد .
( 1 ) مذق : دوستى به اغراض آلودن و خالص ناداشتن ( منتهى الارب ) . ( 2 ) ملق : چاپلوسى و دوستى و نرمى بسيار كردن ( دهخدا ) .